من ، مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل
همه را می شنوم ، می بینم
من به این جمله نمی اندیشم !
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم !
همه وقت ، همه جا …
“فریدون مشیری”

/ 0 نظر / 27 بازدید