همراز
 
قالب وبلاگ

تیر تا 4 مرداد) (25 دی تا 3 بهمن) درخت سرو (اعتماد به نفس)

فردی با توان و قدرت فوق العاده، کسی که می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد. هدایای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، کمی عجول و بی طاقت و دوست دارد که دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.
 
 
(1 تا 10 فروردین) (4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشک (حساسیت)

سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب کند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس، یار و هم صحبتی خوب است. کسی که تمایل به عفو و گذشت ندارد.
 
 
(24 خرداد تا  4 تیر) درخت سیب (عشق)

فردی آرام، گاهی اوقات خجالتی، بسیار جذاب و دلربا با رفتاری مناسب و سنجیده، ماجراجو و بی باک، حساس و ... دوست دارید که دیگران را دوست داشته باشید و سایرین هم شما را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسیار بخشنده و با استعداد. شما عاشق بچه ها هستید.
 
 
(25 اردیبهشت تا 3 خرداد) (22 آبان تا 1 آذر) درخت ون (بلند پروازی)

فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت هستید. انتقاد را دوست ندارید. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان هستید. به پول اهمیت می دهید. خواستار توجه از سوی دیگران هستید و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارید.
 
 
(22 آذر تا 1 دی) درخت راش (خلاقیت)

فردی با سلیقه، کسی که به ظاهر خودش اهمیت زیادی می دهد. یک برنامه ریز خوب برای زندگی و کار و مسائل اقتصادی، فردی که بدون لزوم بی گدار به آب نمی زند. منطقی و مونس و یاری بی نظیر در زندگی به شمار می روید.
 
 
(15 تا 24 اردیبهشت) (12 تا 21 آبان) درخت شاه بلوط (درستکاری)

هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.
 
 
(14 تا 23 مرداد) (9 تا 18 بهمن) درخت سدر (وفاداری)

فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، کسی که آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می کند ساده و خوش بین باشد. دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل کند. مهربان و عاطفی، از تنهایی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و کمک به دیگران را دوست دارد.
 
 
(16 تا 25 تیر) (12 تا 24 دی) درخت نارون (بزرگواری)

قیافه و ظاهری خوب دارد و در پوشیدن لباس خوش سلیقه است. تقاضا و خواسته های او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمی کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمایی بشود، اما نه اینکه از دیگران اطاعت کند. شریکی درستکار و با وفا و دوست دارد برای سایرین تصمیم بگیرد. بزرگوار و نجیب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردی کارآمد است.
 
 
(14 تا 23 خرداد) (12 تا 21 آذر) درخت انجیر (حساسیت)

فردی مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقیض گویی و بحث متنفر است. زندگی و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حیوانات لذت می برد. اجتماعی و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت های طولانی کار سخت استراحت کند و از استعداد هنری و هوش بالایی برخوردار است.
 
 
(5 تیر تا 15 تیر) (2 تا 11 دی) درخت صنوبر (رمز و راز)

فوق العاده با سلیقه است و نمی تواند تنش و فشار عصبی را تحمل کند. زیبایی را دوست دارد. گاهی افسرده می شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزدیکان خود را حمایت و مراقبت کند، با افراد غریبه هم به همان شکل رفتار می کند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندی و فردی که دوستان زیادی دارد و بسیار قابل اعتماد است.
 
 
(24 شهریور تا 3 مهر) (22 تا 30 اسفند) درخت فندق ( خارق العادگی)

جذاب و گیرا، شوخ طبع، بسیار فهمیده و فردی که می داند چطور روی دیگران تأثیر ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعی، فعال، مردمی و اغلب اوقات دمدمی مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعایت عدل و انصاف قاضی خوبی است.
 
 
(13 تا 22 شهریور ) (11 تا 21 اسفند) درخت لیمو ترش (شک و تردید)

یا هوش و سخت کوش است و آن چه را زندگی به او می دهد می پذیرد. البته بعد از آن که سعی می کند شرایط بد را به خوب تغییر بدهد. از فشارهای عصبی نفرت دارد. از مسافرت و تعطیلات کوتاه لذت می برد. ممکن است خشن به نظر بیاید، اما واقعاً روحی لطیف دارد. همیشه آماده جانفشانی برای افراد خانواده و دوستان است. بسیار بااستعداد است، اما برای استفاده و بهره بردن از آن ها باید زمان پیدا کند. خصلت رهبری بالایی دارد و فوق العاده وفادار است.
 
 
(4 تا 13 خرداد) (2 تا 11 آذر) درخت ممرز ( خوش سلیقگی)

زیباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سلیقه و فداکار است و زندگی را تا جایی که ممکن باشد راحت می گیرد. زندگی را به سوی منطق و انضباط سوق می دهد. به دنبال مهربانی و تقدیر از دوستان است. تصمیم گیری برای او سخت است و فردی بسیار قابل اعتماد به شمار می رود.
 
 
(11 تا 20 فروردین) (14 تا 23 مهر) درخت افرا ( استقلال فکری)

فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتکار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه می خواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد.
 
 
(23 شهریور) درخت زیتون (عقل)

عاشق مهربانی و رأفت، منطقی و متعادل است و از خشونت دوری می کند. بردبار و شکیبا، با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبی رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوری می کند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهیخته لذت می برد.
 
 
(24 مرداد تا 2 شهریور) (19 تا 30 بهمن) درخت کاج ( صلح و آشتی)

عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهایی است که به توافق منجر بشود. باید در زندگی آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به دیگران است و تخیلی پویا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. همیشه ملاحظه دیگران را می کند. با همه خیلی دوستانه رفتار می کند. احساسات لطیفی دارد و به عاطفه و اطمینان خاطر نیاز دارد.
 
 
(1 تا 14 اردیبهشت) (5 تا 13 مرداد) (4 تا 8 بهمن) درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)

جذاب به نظر می آید. با استعداد است. اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و خوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشارکت دارد.
 
 
(21 تا 31 فروردین) (24 مهر تا 11 آبان) درخت گردو (اشتیاق و شور)

نجیب و با دید وسیع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازی او نامحدود است. فردی غیرقابل انعطاف، شریکی استثنایی اما بدقلق است. همیشه مورد علاقه نیست اما اغلب تمجید و تحسین می شود. مدیر و باهوش، بسیار پر حرارت اما گاهی اوقات مغرور است.
 
 
(3 تا 12 شهریور) (1 تا 10 اسفند) درخت بید مجنون (اندوه)

فردی که دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب، بسیار مهربان، عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول، خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستکار و فردی که می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد، اما نه هنگامی که در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است.

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢۸ ] [ ٧:٢٢ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]
[ ۱۳۸٧/۱۱/٢۸ ] [ ٧:۱۳ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

خود باوری

1) یاد خدا دلهای ما را آرامش می دهد و دل آرام و مطمئن، انرژی روحی و روانی فراوانی جهت حل و فصل مسائل زندگی را برای ما فراهم می آورد.

2) برای رسیدن به هدفهای زندگی باید همواره از خطا و خطرکردن در زندگی خود نهراسید واز موقعیت های ایجاد شده به عنوان تجربه استفاده کنید. تجربه آن چیزی نیست که برای انسان روی می دهد بلکه واکنشی است که وی در برابر آن رویداد از خود نشان می دهد.

3) وقتی ترس را رها کنیم، فقط علاقه مندی و امید است که برجا می ماند در این زمان باورهایی در فرد به وجود می آید که او می تواند به جای آشفتگی، آرامش و به جای ترس، شجاعت، عشق و امید به فردای زندگی را با اختیار خود برگزیند.

4) اگر می خواهید تصویر و نگاه خوبی از خویشتن داشته باشید باید دست از مقایسه خود با دیگران بردارید. چون شما منحصر به فرد هستید و شخصیت شما وابسته به خودتان می باشد. هیچکس دیگر در این جهان بزرگ نمی تواند خود شما باشد. او نبوده و نخواهد آمد.

حملات مهاجمان درونی و  بیرونی را با نیروی خودباوری خنثی کنید و پیوسته کاری را انجام دهید که موجبات خرسندی وجدانتان را فراهم سازد.

5) ما همان گونه زندگی می کنیم که به خویشتن نگاه می کنیم.

6) نگرش در انسان حرکت ایجاد می کند. اگر نگرش مثبت باشد حرکت سازنده و نتیجه مطلوب و اگر نگرش منفی باشد حرکت تخریبی و نتیجه اش ناخوشایند.

7) اندیشمندان همیشه می گویندکه اگر می خواهید انسان بزرگی شوید باید نسبت به همه چیز و همه کس نظر مناسب و نگاه خوبی داشته باشید و برای رسیدن به خود واقعی و کسب باورهای ارزشمند، خویشتن را دوست داشته باشید.

خود باوری

8) با توجه به توانائیهای خود به کاری که انجام می دهید ایمان داشته و باور درونی داشته باشید. در این صورت موفقیت قطعی خواهد بود.

9) به دنبال رخدادهای جذاب بوده و زندگی عاشقانه و آگاهانه را از خود انتظار داشته باشید.

10) انسان تا زمانی که خود را باور نداشته باشد، آرامش ندارد.

11) اگر تمایل به انجام کاری نداری به راحتی به خود و دیگران نه بگوئید.

12) همیشه سعی کنید احساس خوبی از بودن خود داشته باشید، به شاد زیستن و شادکامی زندگی خود فکرکنید.

13) این حقیقت را بپذیرید که از آنچه که فکر می کنید بهتر هستید.

14) هیچ وقت خود را دست کم نگیرید.

15) به جای آنچه هستید به آنچه که می توانید باشید توجه کنید.

 16) بدانید برای تغییرکردن هیچ وقت دیرنیست.

17) در جریان خودباوری، انسان باید از آنچه انجام می دهد لذت ببرد و به نیروی برتر خود ایمان داشته باشد.

18) هیچ گاه نیروی عظیم اراده را در جسم کوچک خود زندانی نکنید.

19) به تقویت روحیه و اعتقادات خود بپردازید و دلگرم و مقاوم به زندگی ادامه دهید.

 اگر می خواهید تصویر و نگاه خوبی از خویشتن داشته باشید باید دست از مقایسه خود با دیگران بردارید. چون شما منحصر به فرد هستید

20) همواره برنامه ها  و مسیرهای خود را بازشناسی کنید تا در زندگی دچار وقفه نشوید.

21) اگر به پیروزی خود معتقد باشید، مطمئنا پیروز و برنده خواهید شد. و نیل به  خواسته های زندگی برای شما سهل و آسان می گردد.

22) هیچ وقت نخواهید کسی یا کسانی که به جای شما تصمیم بگیرند و یا به جای شما زندگی کنند، باید باور کنید وقتی که چیزی را بخواهید مطمئنا آن را بدست خواهید آورد.

 منبع: بازیاب

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ ] [ ٦:٤٢ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

حسادت

 

                                 - آیا او نو بیشتر از من دوست داری؟

- چرا اون عزیز دردانه شماست؟

                                 - چرا همیشه حق با اونه؟

- چرا همیشه به من می‌گن شیطون؟

                                - آیا دلت می‌خواست من مثل اون بودم؟

  تلاش برای برقراری عدالت بین همه فرزندان یکی از مشکل‌ترین وظایف والدین است. هر کودکی دوست دارد جایگاه ویژه و منحصر به فردی داشته باشد و به محض اینکه احساس کند کودک دیگری مورد توجه و لطف یکی از والدینش قرار دارد. دچار خشم و کینه خواهد شد.

حسادت بین خواهران و برادران یک واقعیت است و از آنجا که بعضی از کودکان نسبت به عشق دراز‌مدت والدینشان احساس عدم اطمینان می‌کنند، ممکن است به انواع نکات ریزی که بزرگسالان به آن اعتنایی ندارند توجه کنند. به محض اینکه آنها حس کنند برادر یا خواهری ترجیح داده می‌شود، مصداق‌های تبعیض‌گذاری شما را در هزار اتفاق کوچک و بزرگ دیگر نیز مشاهده می‌کنند. یک کودک خردسال وقتی می‌بیند مجبور است زودتر از خواهر یا برادر بزرگتر خود به رختخواب برود، یا اجازه ندارد یک برنامه خاص تلویزیونی را که کودکان بزرگتر تماشا می‌کنند ببیند، ممکن است احساس خشم و ناراحتی کند.

سعی کنید به کودکتان یاد بدهید به جای فکر کردن به یک ساعت یا یک روز، به دوره‌های زمانی طولانی‌تری فکر کنند و به شما اعتماد کنند

رهنمودهایی برای پاسخ‌های شما

 شما می‌توانید برای پاسخ دادن به پرسش‌های کودکتان از توضیحات مختلفی استفاده کنید، اما عمل همیشه ارزشمندتر است (در آغوش گرفتن‌های طولانی، وقت گذراندن با کودک به تنهایی، به گردش بردن او به تنهایی، تحسین کردن مهارت‌های جدیدی که او می‌آموزد، یک قصه مخصوص برای وقت خواب او).

پیام اصلی که باید به کودک بدهید این است که منصف و عادل هستید؛ هر چند ممکن است کودک شما بی‌عدالتی‌ها و نابرابری‌هایی ببیند، اما در پایان همه چیز برابر خواهد بود. سعی کنید به کودکتان یاد بدهید به جای فکر کردن به یک ساعت یا یک روز، به دوره‌های زمانی طولانی‌تری فکر کنند و به شما اعتماد کنند ؛ ممکن است یک سال طول بکشد ولی نوبت به همه آنها خواهد رسید تا عزیز دردانه باشند.

حسادت

 کودکان‌تان شما را بدون هیچ‌ قید و شرطی دوست دارند، پس سزاوار این هستند که در مقابل، تک به تک آنها مورد توجه خاص شما قرار بگیرند.

 بر فردیت هر کودک و تفاوت‌ها، توانایی‌ها و موفقیت‌های هر یک از آنها تاکید کنید.

زندگی همیشه منصف نیست. خانه بهترین مکان برای یاد گرفتن این واقعیت نسبتاً ناگوار است.

 

پاسخ سئوال های کودک شما

پاسخ برای سنین 4-2: ما همیشه از تو عصبانی نیستیم. این طور به نظر تو می‌رسد، چون زمان‌هایی را که ما عصبانی هستیم به یاد می‌آوری اما اوقاتی را که از تو راضی هستیم فراموش می‌کنی. ما خیلی احساس خوشبختی می‌کنیم که تو پسر کوچولوی ما هستی. امروز من و تو  به پارک می‌رویم، فقط من و تو با هم.

 هر روز قسمتی از وقت خود را به کودک آزرده اختصاص دهید و مدام به او بگویید که دوستش دارید.

 

پاسخ برای سنین 6-4: تو همیشه سرزنش نمی‌شوی و به تدریج که بزرگتر شوی یاد می‌گیری چه کارهایی بد است و دیگر آنها را انجام نخواهی داد. سارا از تو کوچکتر است و هنوز کارهای بد را تشخیص نمی‌دهد. تو از او خیلی بزرگتری، شاید به همین خاطر است که ما از تو انتظار داریم همیشه مثل افراد بزرگسال رفتار کنی، که البته منصفانه نیست، بخصوص که تو بیشتر اوقات یادت هست که باید بچه خوبی باشی. ما واقعا تو را خیلی دوست داریم.

پاسخ برای سنین 8- 6

می‌دانم برای تو سخت است که قبل از خواهرت به رختخواب بروی، اما از تو بزرگتر است و به اندازه تو احتیاج به خواب ندارد، علت این نیست که ما او را بیشتر از تو دوست داریم، بلکه به این  خاطر است که اگر تو تا دیر وقت بیدار بمانی خیلی خسته می‌شوی و در نتیجه روز بعد در مدرسه به تو خوش نمی‌گذرد، در حالی که ما دوست داریم تو شاد باشی و کارهایت را خوب انجام بدهی. خواهر تو فقط به این علت اجازه دارد تا دیر وقت بیدار بماند و آن برنامه مستند را تماشا کند که به درس‌های او مربوط است. هنگام تعطیلات تو هم می‌توانی گاهی اوقات بیشتر بیدار بمانی، چون می‌توانی صبح روز بعد بیشتر بخوابی.

پاسخ برای سنین 11- 8

می‌دانم که او بچه کوچک خانواده است و بعضی وقت‌ها کارهای بدی می‌کند و ما او را دعوا نمی‌کنیم، ولی خود تو هم بعضی وقت‌ها او را لوس می‌کنی، مگر نه؟ تو برایش میوه پوست می‌کنی و بهترین تکه‌ها را به او می‌دهی و هر وقت خسته است او را روی دوشت می‌گذاری. بچه کوچک یک خانواده را معمولا همه افراد آن خانواده لوس می‌کنند. اما اگر فکر می‌کنی این کار واقعا منصفانه نیست، حرفت را بزن تا من در این باره کاری بکنم. به هر حال تو فرزند ارشد ما هستی و نزد ما جایگاه خاصی داری، و به خاطر اینکه خواهر بزرگتر خوبی هستی، من فکر می‌کنم باید امتیازاتی داشته باشی. تو می‌توانی اتاقت را از سارا جدا کنی و ما آن را هر طوری که تو دوست داشته باشی تزیین می‌کنیم. تو می‌توانی دوستانت را به اتاق خودت ببری. من هیچ وقت آرزو نکرده‌ام که تو مانند کس دیگری باشی، چون تو را همین‌طور که هستی دوست دارم.

 منبع: برگرفته از کتاب" پرسشهای کودکانه" نوشته میریام استاپرد

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ ] [ ٦:۳٦ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

 

 

 من حق دارم زندگی کنم

 از دانشجویان پرسیدم :« آیا به خود حق زندگی کردن می‌دهند؟». همه دست‌هایشان را به علامت تأیید بلند کردند. بعد خواستم کسی داوطلبانه مرا در نشان دادن موضوعی کمک کند، مرد جوانی به جلو کلاس آمد. به او گفتم :«لطفاً رو به روی کلاس بایست، چند بار پیاپی این جمله را با صدای بلند بگو:« من حق  زندگی کردن دارم.» بعد این عبارت را با صدای آهسته بیان کن. ببین چه احساسی پیدا می‌کنی. در حالی که تو این کار را می‌کنی سایر دانشجویان کلاس باید قضاوت کنند که آیا حرفت را باور می‌کنند یا نمی‌کنند»

 مرد جوان دست‌هایش را به کمر زد و به طرزی خصمانه گفت : «من حق زندگی کردن دارم». طوری گفت که انگار خودش را برای مبارزه‌ای آماده می‌کرد. با هر تکرار حالت  خشمگینانه‌تری به خود می‌گرفت.

 به او گفتم :« کسی با تو سر نزاع و یا مخالفت ندارد. می‌توانی جمله‌ات را به شکل غیر تدافعی بیان کنی؟»

 امّا نمی‌توانست. صدایش نشان می‌داد که حمله‌ای را پیش‌بینی می‌کند . کسی حرفش را باور نکرد.

 بعد زن جوانی آمد و با صدای ملایم و در حالیکه لبخندی می‌زد، ابتدا از سایر دانشجویان عذرخواهی کرد و گفت: «من حق زندگی کردن دارم». کسی حرف او را هم باور نکرد.

 کس دیگری آمد . به نظر متکبر و خود‌خواه می‌رسید، حالت بازیگری را داشت که می‌خواهد نقشی ایفا کند.

 دانشجویی در مقام اعتراض گفت:«آزمون منصفانه‌ای نیست. این دانشجویان خجالتی هستند، عادت ندارند جلو بقیه حرف بزنند». از این دانشجو خواستم به جلو کلاس بیاید و خیلی ساده بگوید: «دو به علاوه دو می‌شود چهار». دانشجو این جمله را به راحتی و با اطمینان ایراد کرد. بعد به او گفتم: «حالا بگو من حق دارم که زندگی کنم». لحن صدایش تغییر کرد به نظر نامطمئن می‌رسید.

 دانشجویان جملگی خندیدند. دانستند گفتن« دو به علاوه دو می‌شود چهار»، ساده است. امّا ابراز وجود کردن و از حق زندگی کردن حرف زدن کار آنقدرها ساده‌ای نیست.

 پرسیدم: «جمله من حق زندگی کردن دارم چه مطلبی را به شما القا می‌کند؟» دانشجو گفت :«این عبارت بیشتر حالت روانی دارد. امّا چه معنایی دارد؟ معنایش این است که زندگی من متعلق به من است.» دانشجوی دیگری گفت: «منظور این است که حق دارم کارهای مربوط به خودم را شخصاً انجام دهم و درباره ی آن‌ها تصمیم بگیرم». دانشجوی دیگری اضافه کرد: «منظور این است که پدر و مادرم درباره طرز زندگی من تصمیم‌گیری نکنند». دانشجوی دیگری گفت :«منظور این است که هروقت بخواهم می‌توانم جواب (نه) بدهم». دانشجوی بعدی گفت: «منظور این است که باید به منافعم احترام بگذارم». «منظور این است که آنچه را می‌خواهم مهمّ است.» «منظور این است که می‌توانم هر چه را به نظرم درست می‌رسد بگویم و انجام دهم». «منظور این است که می‌توانم به میل خود رفتار کنم.»

 این‌ها بخشی از معانی خصوصی بودند که دانشجویان برای عبارت «من حق دارم زندگی کنم» در نظر گرفتند. با این حال نمی‌توانستند این عبارت را محکم و با قاطعیت در حضور سایر دانشجویان ابراز کنند. این‌گونه بود که سخنم را با آنها شروع کردم.

 ابراز وجود یعنی چه؟

ابراز وجود کردن یعنی احترام گذاشتن به خواسته‌ها، نیازها و ارزش‌های خود.

ابراز وجود کردن به معنای روی پای خود ایستادن، حرف خود را زدن و خود بودن است، بدین معناست که به خود در همه زمینه‌های انسانی احترام بگذاریم.

 

ابراز وجود کردن سالم مستلزم «نه» گفتن در وقت مناسب خود است، امّا باید به کیفیت این نه گفتن توجّه داشت. زندگی اگر سراسر در «نه» گفتن و نشان دادن رفتارهای منفی خلاصه شود، تلف کردن اوقات گرانبهای عمر است. نشانه ی تاسف و یک تراژدی است. ابراز وجود کردن به معنای صحبت کردن از ارزش‌های خویشتن است. و بدین مفهوم با انسجام و همیّت رابطه دارد.

 ابراز وجود کردن با اندیشیدن شروع می‌شود، امّا با اندیشیدن تمام نمی‌شود. ابراز وجود کردن به معنای قدم گذاشتن به جهان است. ابراز وجود کردن آرزو داشتن نیست، بلکه تبدیل نمودن این آرزو به حقیقت است.

  داشتن ارزش نیز با ابراز وجود کردن تفاوت دارد، امّا نشان دادن این ارزش‌ها و پایبندی به آن‌ها ابزار وجود است. یکی از مشکلات عمده این است که خود را صاحب ارزش می‌دانیم امّا این مالکیت را در عمل نشان نمی‌دهیم.

 

ابراز وجود کردن مستلزم این باور است که برای خود حق وجود داشتن قایل شویم و بدانیم که زندگی ما به خاطر دیگران نیست و قرار نیست که مطابق میل و خواسته ی‌ دیگران ظاهر شویم. برای بسیاری از مردم این یک مسئولیت هول‌انگیز است. بدین معناست که زندگیشان در دست‌های خود آن‌هاست، بدین معناست که روی پدر و مادر و بستگان و دوستان به عنوان حامی و حمایت‌گر حساب نکنیم. بدین معناست که آن‌ها مسئول زندگی خودشان هستند، آن‌ها نیز مسئول حمایت از امنیت خاطر خود هستند. امّا نه ترس از مسئولیت، که تسلیم شدن به آن است که به عزّت نفس لطمه می‌زند. اگر به خاطر حق موجودیت خود بپا نخیزم، اگر به این توجّه نکنم که این حق من است که به خود تعلق داشته باشم چگونه می‌توانم شأن و منزلت خود را تجربه کنم؟ چگونه می‌توانم به عزّت نفس برسم؟

  

 

منبع : بر گرفته از کتاب روان شناسی عزت نفس - با تغیر و تلخیص

 

 

 

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]
 

 

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتندو خدا هر بار به فرشتگان اینگونه میگفت:
می آید،من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنودو یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه میدارد.
و سر انجام روزی گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.فرشتگان چشم به لبهایش دوختند،گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست"
گنجشک گفت:"لانه کوچکی داشتم،آرامگاه خستگیهایم بود و سر پناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟
و سنگینی بغضی راه را بر کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت:"ماری در راه لانه ات بود.خواب بودی.باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت:"و چه بسیار بلا ها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.های های گریه اش ملکوت خدا را پر کرد.


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

 

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در  عملکرد چشم میشود.
 

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها رتا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هستش که اون هم قرمزه و چهار تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...
 

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.


گردو شبیه مغز انسان میماند .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی ها و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.

 
تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرفس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد.امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند.جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه..

 

انجیر پر از دونه است که وقتی که رشد میکند بصورت دوتایی روی درخت آویزانه(تا حالا دقت نکردم).انجیر باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود.

Sweet potatoes (نمیدونم فارسیش چی میشه )شبیه لوزلمعده است که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.


زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد.امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست.و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ ] [ ٦:۱٢ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]


زندگی را به تمامی زندگی کن
در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی.
همچون نیلوفری باش در آب،
زندگی در آب بدون غرق شدن در آب!
زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات،
ریاضیات وابسته به ذهن اند،
وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند،
زندگی سخت ساده است،
خطر کن، وارد بازی شو،
چه چیز از دست می دهی؟
با دست های تهی آمده ایم،
وبا دست های تهی خواهیم رفت،
نه چیزی نیست که از دست بدهیم

فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند،
تا سر زنده باشیم،
تا ترانه ای زیبا بخوانیم،
وفرصت به پایان خواهد رسید!
آری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است

و مرگ تنها برای کسانی زیباست که،
زیبا زندگی کرده اند!
از زندگی نهراسیده اند،
شهامت زندگی کردن را داشته اند،
کسانی که عشق ورزیده اند،
دست افشانده اند،
و زندگی را جشن گرفته اند،
پس،
هر لحظه را به گونه ای زندگی کن،
که گویی واپسین لحظه است،
و کسی چه می داند؟
شاید آخرین لحظه باشد.

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ ] [ ٦:٠٢ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

مقدمه

آیا هرگز در حالتی گیر کرده‌اید که احساس ناامیدی و ناتوانی بکنید و ندانید که چگونه باید رفتار کنید؟ آیا تا به حال دیگران شما را برای انجام خواسته‌هایشان تحت فشار قرار داده‌اند بطوری ‌که شما از سر اجبار و برخلاف میل خود تسلیم شده‌ باشید؟ اگر چنین مواردی در زندگی شما بارها و بارها تکرار شده باشد، حتما لازم است که روش‌هایی را بیاموزید که بتوانید در چنین شرایطی رفتار مناسبی داشته باشید.

ابراز وجود یعنی اینکه دل و جرات داشته ‌باشید و بتوانید از حق خود و خواسته خود دفاع کنید و نگذارید حق شما ضایع گردد و یا مجبور به کاری شوید که تمایلی به آن ندارید. افرادی که در این زمینه مشکل دارند، بازیچه خواسته‌های دیگران می‌شوند و دائما احساس ناراحتی از وضعیت موجود دارند و خود را سرزنش می‌کنند. راه حل این کار سرزنش کردن خود نیست. روش‌هایی را باید یاد بگیرید تا برای همیشه از این مشکلات دور شوید.



تصویر


فواید ابراز وجود سالم

ابراز وجود ، گاه با ویژگی‌هایی چون عنادجوئی ، منفی‌کاری و ساز مخالف زدن اشتباه گرفته ‌می‌شود. می‌توان گفت افرادی که دائما ساز مخالف می‌زنند و می‌خواهند برخلاف خواسته‌ها و شرایط دیگران رفتار کنند، مشکل دیگری دارند که حتما باید به فکر حل آن باشند. این افراد نه تنها ابراز وجود نمی‌کنند، بلکه دارای مشکلاتی در زمینه اعتماد به نفس و عزت نفس هستند که به صورت میان‌بر و کاذب اقدام به کارهایی می‌کنند که به دیگران قاطعیت و توانایی و اعتماد به نفس خود را نشان دهند.

در شرایطی که فرد ابراز وجود سالم و مثبتی دارد، بر اساس یک منطق و دلیل (هر چند شخصی) از موضع خود دفاع می‌کند. و علاوه بر اینکه به حقوق دیگران احترام می‌گذارد، از حقوق خود نیز دفاع می‌کند و نمی‌گذارد فدای خواسته‌های دیگران شود. چنین فردی درباره زندگی خودش تصمیم می‌گیرد، ولی یک‌دنده و لجوج نیست. برای تصمیم‌گیری بهتر از دیگران کمک می‌خواهد، ولی تصمیم نهایی را خودش می‌گیرد، به میل خود شغلش را انتخاب می‌کند. قاطعانه جواب نه می‌دهد و خود را مقید به آداب و رسوم زائد نمی‌کند و کمتر می‌خواهد بنا به دلخوشی دیگران رفتار کند.

ابراز وجود کردن میزان برابری انسان‌ها را افزایش می‌دهد و به ما امکان می‌دهد تا به سود خود اقدام کنیم و بدون
اضطراب روی پای خود بایستیم و احساسات خود را صادقانه و خیلی راحت ابراز کنیم. به ما امکان می‌دهد تا بدون ضایع کردن حق کسی حق خود را بدست آوریم. روی پای خود ایستادن، یعنی بتواند در دقت مناسب نه بگوئید. در مقابل رفتارهای نامناسب دیگران واکنش نشان دهید و در صورت نیاز ابراز عقیده کنید و یا از عقیده مطرح شده دفاع کنید.

تماس چشم و ابراز وجود

نگاه انسان ، معانی مختلفی را منتقل می‌کند. برای ابراز وجود می‌توان از تماس چشمی و نگاه قدرتمند استفاده کرد. افرادی که در زمینه ابراز وجود مشکل دارند، از برقراری تماس چشمی دوری می‌کنند و خیلی کم این ارتباط چشمی را ایجاد می‌کنند و در صورت ایجاد آن خیلی کوتاه سطحی و گریز زننده است. برای ابراز وجود ، بطور مستقیم ولی نه خیره به چشمان وی نگاه کنید. با این کار شجاعت و اعتماد به نفس خود را به او بنمایانید.

حالت بدن و چهره و ابراز وجود

نوع نشستن و ایستادن ، قدرت نسبی اشخاص را تغییر می‌دهد. برای دفاع از خود روی پای خود به عبارتی سر پا بایستید و حرفتان را بزنید. قرار دادن بدن در حالت قائم و قرار گرفتن رودر رو با شخص مخاطب ، میزان ابراز وجود شما را افزایش می‌دهد. در حالتی قرار بگیرید که به شما احساس قدرت دهد و این حس را به مخاطب شما منتقل کنید بطوری که او نیز قدرتمندی شما را درک کند. مراقب حالات صورت خود نیز باشید. چهره خود و خطوط آن را جدی نمایش دهید و توانمند جلوه کنید. سر خمیده به پائین ، شانه‌های افتاده و بدن جمع شده، چشم‌هایی خیره به زمین ، ناتوانی شما را نمایش می‌دهد.

صدا و ابراز وجود

بلندی و لحن صدای شما ، اثرات فزاینده در ابراز وجود شما دارد. طرز استفاده از صدا در برقراری روابط موثر بسیار مهم است. روان صحبت کنید. بلند صحبت کنید و قاطعیت خود را در صدایتان به نمایش بگذارید. مراقب باشید صدایتان ضعیف نبوده و حالت تضرع به خود نگیرد. سرعت حرف زدنتان را نیز کنترل کنید. افرادی که دچار اضطراب می‌شوند خیلی سریع صحبت می‌کنند و این از قاطعیت کلام آنها می‌کاهد و میدان را برای رقیب باز می‌کند. صریح ، آشکار ، دقیق و محکم سخن بگویید می‌توانید بلند صحبت کردن همراه با قاطعیت را در تنهایی تمرین کنید.

به پیام‌های مخاطب خود نیز توجه کنید.

در ابراز وجود کردن، توجه به پیام گوینده نیز ضروری است. باید ببینید طرف شما دارد درباره چه موضوعی صحبت می کند. نکات مهم صحبت او چیست و روی چه چیزهایی تاکید بیشتری دارد. شاید مقصود او چیز دیگری باشد. به نکات ضعف و قدرت او در ارتباط نیز پی ‌ببرد. مطمئن باشید او هم چندان راحت اقدام به چنین در خواستی از شما نکرده ‌است و او نیز در موقعیت چندان راحتی نیست. از این نکات می‌توانید بهره مفیدی برای دفاع از حق خود ببرید.

در زندگی خود فعال و دقیق باشید

افرادی که در زندگی خود دقیق ، فعال و با پشتکار هستند و اهداف مشخصی دارند به راحتی برنامه‌ها و اهداف خود را تغییر نمی‌دهند و در ادامه برنامه‌های خود برای رسیدن به اهدافشان مصر هستند و حاضر نیستند به این راحتی برنامه خود را خاطر خواست دیگران تغییر دهند.

سخن آخر

ابراز وجود با توجه به نقش فزاینده خود در زندگی بسیار قابل توجه و مهم است. با وجود تاثیر عظیمی که دارد، استفاده از آن چندان سخت و دشوار هم نیست و به راحتی می‌توان با انجام تمریناتی به این کار بهبود بخشید و از یک زندگی فعال و از روابطی موثر بهره جست.

 

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ ] [ ٥:٥٥ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

 یکی از مفاهیم پایداری که در طی تاریخ بشر همراه با مفهوم شخصیت آمده است، صفات جسمانی می‌باشد. از گذشته‌های بسیار دور این عقیده بر باور مردم حاکم بود که افراد چاق، آدم‌های خوش‌مشرب و شاد، افراد لاغر مردمانی خجالتی، مضطرب و عصبی بوده و آدم‌های ورزشکار دارای روحی سالم هستند. این نظریه که رابطه بین ساختمان سرشتی بدن و خصوصیات روانی و رفتار او وجود دارد قرن‌ها قبل از پیدایش روان‌شناسی علمی وجود داشته است.

  یکی از اولین دانشمندانی که به طور جدی در مورد این رابطه اظهار نظر کرده است، بقراط(Hippocrate) حکیم بوده است. بقراط، افراد را از لحاظ ساختمان‌بندی به دو دسته تقسیم نمود، یکی آن‌هایی که کوتاه و چاق بوده و دیگری کسانی که بلند و لاغرند. وی نه تنها ساختمان بدن را به چند نوع یا تیپ تقسیم نمود بلکه یک نوع تیپ‌شناسی(Typology) روانی را که در آن اشاره به چند نوع مزاج شده و با نظریات جدید درباره رابطه بین ترشح غدد به عنوان تعیین کننده رفتار تطبیق می‌نماید، ذکر کرده است.[1]
  این تیپ‌شناسی به طور همزمان ایجاد دو خط فکری در نظریه شخصیت را آغاز کرد. خط اول عبارت بود از این تصور که، شخصیت افراد به نوعی در یک تیپ یا دسته خاص جای می‌گیرد. خط دوم این تصور را در بردارد که، شخصیت افراد تا حد بسیار زیادی از طریق متغیرهای زیست‌شناختی تعیین می‌شود.[2]
  از زمان بقراط به بعد، تیپ‌شناسی‌های دیگری ابداع شد که ماهیت‌های مختلفی را دارا بودند. اما در قرن بیستم، گرایش روان‌شناسی به سوی علمی شدن بیشتر شد و کوشش‌هایی به عمل آمد تا طبقه‌بندی‌های شخصیتی نیز حتی‌الامکان صورت علمی به خود بگیرند.[3]
  یکی از افرادی که بیش از دیگران مسئول پایه‌گذاری نظریه سرشتی است ارنست کرچمرErnest Kretschmer)) می‌باشد که در حدود سال 1920 میلادی نظریه خود را در این زمینه ارایه کرد. کرچمر یک روان‌پزشک آلمانی بود که در طی سال‌ها برخورد با بیماران روانی به این نتیجه رسید که، رابطه نزدیکی بین خصوصیات جسمانی افراد و رفتار آن‌ها و بخصوص بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، مانیک‌ و دپرسیو وجود دارد.
 
 
اهداف کرچمر
  این دانشمند آلمانی سه هدف اصلی را از این سیستم طبقه‌بندی دنبال می‌کرد. یکی این‌که روش‌هایی ابداع کند تا بر اساس آن‌ها افراد را به چند طبقه محدود جسمانی تقسیم کند. دوم این‌که این انواع جسمانی را با بیماری‌های اسکیزوفرن، مانیک و دپرسیو ارتباط دهد و سوم این‌که ارتباط بین ساخت جسمانی و رفتارهای افراد سالم را معین نماید.[4]
 
 
تیپ‌های شخصیتی
  کرچمر، در اندازه‌گیری ساخت جسمانی بسیار دقیق بود و با استفاده از روش‌های عینی در مدت زمانی طولانی به سه نوع یا تیپ جسمانی اصلی در انسان دست یافت. تیپ اول افراد لاغر، باریک‌اندام و استخوانی که چربی بدن او کم است و آن را تیپ "آستنیک" می‌نامد. نوع دوم تیپ ورزشکار است که دارای اندامی عضلانی و پرتحرک می‌باشد و آن را "آتلتیک" می‌نامد و قسم سوم تیپ چاق است که شاخص اصلی او داشتن چربی زیاد در اندام‌های بدن می‌باشد که "پیک‌نیک" نامیده می‌شود. کرچمر نوع چهارمی را نیز ذکر می‌کند که به آن‌ها "تیپ بی‌قواره" می‌گویند و شامل افرادی است که از لحاظ جسمی ناهنجار و غیرعادی می‌باشند.[5]
 
 
تفصیل تیپ‌های شخصیتی
 
سنخ پیک‌نیک Pyknic Type  
  کرچمر می‌گوید: این‌گونه افراد در میانسالی دارای قدی متوسط هستند و سر، سینه و شکم آن‌ها نسبت به سایر بخش‌های بدن رشد بیشتری دارد و سر و صورت درشتی نیز دارند. پوست بندشان به سرخی می‌زند و معمولا تاس می‌شوند. اعصاب سمپاتیک آن‌ها فعالیت زیادی دارد و مستعد بیماری‌هایی چون رماتیسم، سنگ کلیه، تصلب شرائین و مرض قند هستند. افراد این تیپ از نظر روانی، خوش برخورد، خوش خوراک و خوش‌گذران، اجتماعی و خون‌گرم‌اند. از نظر عقلانی به نظریه‌ها و اصول منطقی چندان پای‌بند نیستند، کینه‌جویی ندارند و از نظر عاطفی بی‌ثبات‌اند، زود دل می‌بندند و زود هم دل برمی‌گیرند.
 
تیپ آستنیک Asthenic Type    
  افراد لاغر، اندامی باریک دارند و استخوان‌های دنده‌های آن‌ها از زیر پوست نمایان و صورتی لاغر دارند. به عقیده کرچمر، در لاغرتنان فعالیت اعصاب پاراسمپاتیک شدید است و مستعد بیماری‌هایی چون سردرد و زخم معده هستند. این افراد از نظر روانی، افرادی گوشه‌گیر، خیال‌باف، دیرجوش و اهل دلیل و منطق می‌باشند و در عقاید خود تعصب نشان می‌دهند. همچنین بسیار زودرنج و حساس بوده و دیر به چیزی پای‌بند می‌شوند، اما در صورت دل‌بستن به چیزی دیر از آن دل می‌کنند.
 
تیپ آتلتیک Athletic Type
  از نظر جسمی، این گروه دارای استخوان‌های محکم، عضلاتی نیرومند و قوی می‌باشند و از نظر روانی و اخلاقی، افراد این گروه علاقه فراوانی به فعالیت‌های بدنی و شرکت در مسابقات دارند. افرادی پرخاش‌گر و زورگو هستند و حساسیت لاغرتنان را ندارند، بلکه تا حدودی خونسرد و عمدتا محافظه‌کارند.[6]
 
 
ارزیابی روان‌شناسی سرشتی
  مهمترین نتیجه‌ای که روان‌شناسان سرشتی از جمله کرچمر از تحقیقات خود گرفته‌اند این است که، ساخت بدنی انسان باید در ارزیابی کل وجود او در نظر گرفته شود و این که خصوصیات جسمانی ممکن است علایم بسیار مهمی برای شناخت شخصیت انسان باشد به طوری که اهمیت آن‌ها کمتر از عوامل محیط نباشد.
  هم‌چنین همکاری هر چند نزدیک‌تر دانشمندان علوم زیستی و رفتاری در سال‌های اخیر، روان‌شناسان را بیشتر متوجه اهمیت عوامل زیستی و بیولوژیک کرده است و لذا نظریه روان‌شناسان سرشتی را موجه‌تر نموده است.[7]
 
 
انتقادات از سنخ‌شناسی
  انتقادات فراوانی را می‌توان بر روش‌های شناخت و طبقه‌بندی شخصیت وارد کرد. نخست آن‌که؛ اصولا قرار دادن افراد در چند سنخ مشخص، سبب مورد غفلت واقع شدن بسیاری از خصوصیات شخصیتی دیگر است که ممکن است در افراد آن تیپ وجود داشته باشد. از سوی دیگر، افراد هر تیپ نیز ممکن است فاقد بسیاری از صفات ذکر شده در مورد آن‌ها باشند.
  دوم آن‌که؛ بین افراد مختلف، صفات مشترک بسیاری نیز می‌توان یافت. مثلا تاکید بر اندیشه‌ورز بودن افراد لاغر به این معنی است که افراد چاق و سنخ پهلوانی فاقد اندیشه‌ورزی هستند.
  اشکال سوم این‌گونه طبقه‌بندی‌ها این که؛ اگر بر اثر تغذیه یا عوامل دیگر تغییراتی در سنخ‌بندی افراد پیدا شود، آیا ویژگی‌های شخصیتی نیز تغییر می‌کنند.[8]
  هم‌چنین یکی از نقص‌های عمده این نظریه را می‌توان در این دانست که کرچمر به موقعیت بیماران(این که در چه سنی هستند) توجه نداشته است. مثلا افراد عمدتا وقتی پا به سن می‌گذارند چاق‌تر می‌شوند و توام بودن حالات چاقی جسمانی با بیماری روانی مانیک – دپرسیو احتمالا تابعی از سن بوده است نه به علت همبستگی زیستی(biological)، همان‌گونه که کرچمر معتقد بود.[9]
  سرانجام این انتقادات، که عمدتا هم صحیح است سبب شد که اعتبار علمی سنخ‌شناسی مورد تردید قرار گرفته و صرفا به عنوان راهنمایی نسبی برای درک و شناخت بعضی جنبه‌های شخصیتی در انسان مورد نظر و توجه قرار گیرد.[10]


[1] - شاملو، سعید؛ مکتب‌ها در روان‌شناسی شخصیت، تهران، نشر چهر، 1363، چاپ اول، ص 174.
[2] - کارور، چارلزاس؛ نظریه‌های شخصیت، احمد رضوانی، مشهد، نشر آستان قدس، 1375، چاپ اول، ص 114.
[3] - کریمی، یوسف؛ روان‌شناسی شخصیت، تهران، نشر ویرایش، 1378، چاپ پنجم، ص 125.
[4] - مکتب‌ها در روان‌شناسی شخصیت، ص 175.
[5] - همان، ص 175.
[6] - روان‌شناسی شخصیت، ص 126.
[7] - مکتب‌ها در روان‌شناسی شخصیت، ص 185.
[8] - روان‌شناسی شخصیت، ص 130.
[9] - ا راس، آلن؛ روان‌شناسی شخصیت، سیاوش جمال‌فر، تهران، نشر روان، 1386، چاپ پنجم،
[10] - روان‌شناسی شخصیت، ص 131
[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٤ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

مهارت حل مساله

   به لحاظ ماهیت پیچیده و تغییر یابنده جامعه‌ ما، مردم پیوسته خود را در مبارزه با مشکلات می‌یابند.

   بسته به پیچیدگی موقعیت و پیامد‌های احتمالاً منفی این مشکلات ممکن است پیش پا افتاده باشند.

   لذا با توجه به طیفی که از مشکلات ساده مثل سعی در تصمیم گیری در مورد پوشیدن کفش یا لباس خاص، تا مسائل مهم‌تر مانند مواجهه با کارفرما ی غیر معقول یا همسر بی منطق، زندگی روزمره ما سرشار از چنان مشکلات موقعیتی است که ناگریز از حل یکایک آنهاییم. بنابراین هر یک از ما به طور مداوم با مسایل مختلف و تصمیم گیری در مورد چگونگی حل آنها روبرو هستیم. بیشتر اوقات فرآیند حل مسائل روزمره به قدری خودکار انجام می‌گیرد که ما از چگونگی انجام دقیق آنها مطلع نمی‌شویم. با وجود این، باید به این نکته توجه کرد که بدون توانایی شناسایی مشکلات و رسیدن به راه‌حل‌های قابل اجرا، زندگی روزانه ما از هم پاشیده خواهد شد.

   بنابراین از آنجایی که همه‌ی افرای در زندگی خود با مشکلات کوچک و بزرگی روبرو می‌شوند، ضروری‌ است نحوه‌ حل صحیح مسائل و مشکگلات را بیاموزند تا از به وجد آمدن مشکلات بیشتر پیشگیری شود و توانمندی افراد در حل مسایل افزوده گردد. حال به منظور ارتقاء سطح سلامت روان زوجین جوان و پیشگیری از آسیبهایی مانند: طلاق، اعتیاد، مهارت حل مساله به زوجین جوان آموزش داده می‌شود تا توانایی لازم جهت حل مسائل و مشکلات خود را بدست آورند.              

تعریف تعارض زناشویی:

   هنگامی که دو نفر به عنوان زن و شوهر با یکدیگر زندگی می‌کنند تعارض به وجود خواهد آمد. در تعامل‌های بسیار طبیعی زن و شوهر، مواقعی هست که اختلاف‌هایی به وجود می‌آید و یا نیازها برآورده نمی‌شوند، در نتیجه، هر دو شریک نسبت به هم احساس خشم،  ناکامی و نارضایتی می‌کنند. بنابراین اگر تعارض به وجود می‌آید، زن و شوهر باید برای آن آماده شوند. این آمادگی باید نه تنها بر حسب توانایی برقراری ارتباط مؤثر باشد بلکه با توجه به انجام راهبرد حل مساله به شیوه نظامدار که ساختار و نظمی برای جلسات حل تعارض فراهم می‌آورد، به وجود آید.

تعریف حل مسئله:

   حل مسئله بر یک فرآیند رفتاری شناختی یا آشکار دلالت دارد که پاسخهای بالقوه مؤثر برای موقعیت مشکل را فراهم می‌کند. احتمال انتخاب مؤثرترین پاسخ را از میان پاسخهای متعدد، افزایش می‌دهد.

برنامه حل مساله را به دو مرحله تقسیم می‌کنیم.

1- شناسایی مشکل

2- حل کردن مشکل

   در مرحله اول فرد تلاش می‌کنند شناخت متقابلی از مشکل بدست آورند. در این مرحله مهارتهای مختلفی مورد نیاز است. شریکها باید مهارتهای تصریح رفتاری، بیان احساس و مهارت گوش دادن فعال را داشته باشند. در مرحله دوم، انتخاب و اجرای یک راه‌حل مهمترین کار است.با سازماندهی حل مساله به این دو مرحله و مراحل فرعی مختلف، می‌آموزیم که این فرآیند جدید نظامدار و کنترل شده است. با این ذهنیت، برنامه ارائه شده در قسمت بعدی تلاشی است برای سازماندهی کوشش‌های حل مساله جهت استفاده  در جلسه درمان و خانه.

1- شناسایی مشکل:

مرحله 1: انتخاب زمان و مکان مناسب برای حل مساله:

   قبل از هرگونه تلاش برای حل مشکل، زن و شوهرها باید ابتدا محیطی پیدا کنند که بحث و بررسی صریح موضوعات را تسهیل نماید، همچنین زمان حل مساله نیز باید مناسب باشد.

مرحله2: ثبت جلسات حل مساله:

   چهار نوع اطلاعات مهم حاصل  از جلسه حل مساله وجود دارد که می‌بایست در دفترچه یادداشت زن و شوهر ثبت شود:‌تاریخ،‌ مشکل بحث شده، پیامد به دست آمده و امضای زن و شوهر.

مرحله 3: تعریف دقیق مشکل:

   اولاً شریکها  باید به خاطر داشته باشند تا به حقایق پایبند باشند. دوم، شریکها باید تلاش کنند بیشتر از یک مشکل را در هر بار بحث نکنند. سوم در نظر داشته باشند مشکلاتی را که در حال حاضر اتفاق افتاده است یا به طور بالقوه در آینده نزدیک بروز می‌کند، بحث کنند.

2- حل مشکل:

مرحله 4: پذیرفتن مشکل و حرکت در جهت یافتن راه‌حل:

   افراد به منظور اینکه مساله‌گشای خوبی باشند، باید ابتدا یاد بگیرند گوش کنند و نظر و احساس همسرشان را بپذیرند. سپس به اتفاق همدیگر می‌توانند این سئوال مهم را مطرح کنند. (برای حل این وضعیت چه کاری می‌توان کرد؟)

مرحله 5: راه‌حل مشکل مستلزم تصریح هدف است:

   شریکها جهت حل مشکل خوشان ابتدا باید بدانند برای چه هدفی می‌کوشند. بنابراین اهداف باید عینی باشند و به صورت صریحی عنوان شوند تا به خوبی دریابیم به این هدفها دست یافته‌ایم یا نه و آیا این اهداف برای هر دوی  آنها قابل پذیرش است و سرانجام اینکه هدف باید عملی باشد.

مرحله 6: در نظر گرفتن طبقه وسیعی از راه‌حل‌های احتمالی:

   بعد از ارایه اهداف شریکها باید راه‌حلهای بسیار مختلفی را برای حل مشکلات جستجو کرده و در نظر بگیرند مهمترین مساله این است که افراد باید در ارائه و مطرح کردن راه‌حلهای احتمالی به طور کلی عاری از تعصب بوده و سعه صدر داشته باشند. آنها باید خلاق باشند، راه‌حلها را فهرست‌بندی نمایند بعد از آن به صورت منطقی ارزیابی می‌شوند.

مرحله 7: انتخاب یک راه‌حل با توافق طرفین:

   شریکها چطور تصمیم می‌گیرند که کدام راه‌حل باید انتخاب شود؟ پاسخ این است که آنان باید با هم به توافق برسند به منظور دستیابی به بهترین راه‌حل‌ها برای مشکلات زن و شوهر هر دو باید موافقت کنند تا حدی در موضع‌شان تعدیل به وجود آورند که نیازهای  همسر و خود را با وضعیت تطبیق دهند.

مرحله 8: تلاش برای آزمایش راه‌حل،‌ جمع‌آوری داده‌ها و ارزیابی پیامد:

   بعد از ارایه راه‌حل و اجرای آزمایشی آن، زن و شوهر میتوانند نتایج را ارزشیابی کنند.

مرحله 9: در صورت لزوم باید راه‌حل را اصلاح کرد، در آن تجدید‌نظر کرد و زن و شوهر درباره آن به توافق برسند:

   بسیاری از زن و شوهرها در می‌یابند که اگرچه آنها از اجرای راه‌حل اولیه کاملاً راضی‌اند، اما همه آنچه را که می‌خواسته‌اند به دست نیاورده‌اند، این خوب است در عوض، نارضایتی باید به عنوان انگیزه‌ای برای حل مساله بیشتر کمک کند.

 بهبود مهارت‌های حل مساله یکی از رویکردهای درمانی متفاوتی است که برای تسهیل تعامل مؤثر زن و شوهر در دسترس می‌باشد. هدف درمان برای زن و شوهر این است که در نهایت درمانگران خود باشند.

   همچنین مهارت‌های که آنان کسب می‌کنند می‌تواند در مورد طبقه وسیعی از مشکلات که به‌طور غیرقابل اجتنابی در روابط دراز‌مدت اتفاق می‌افتند به کار برده شوند.

تهیه و تنظیم: بیتا کدیور

[ ۱۳۸٧/۱۱/۱٧ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

 

شما در مقابل انتقاد چگونه عمل می‌کنید؟

   آیا انتقاد سبب خشم و عصبانیت شما می‌شود؟

   آیا شما نیز گه‌گاه با سخنان انتقادآمیز خود موجب رنجش دیگران می‌شوید؟ آیا از ترس این‌که مبادا کسی را از خود برنجانید، در بیان مطالبی که آن را مفید می‌دانید، تردید می‌کنید؟

   پاسخ این پرسش‌ها اغلب مثبت می‌باشد چرا که مردم  معمولاً‌ تمایل دارند انتقاد را به شکل منفی به کار برند و تعبیر و تفسیر کنند و یا به دلیل منفی بودنش از انتقاد کردن خودداری نمایند. اگر چند نفر را به طور اتفاقی انتخاب کنید و از آنان بپرسید « معنی انتقاد چیست؟» به احتمال زیاد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظری است مخرب، تحقیر‌کننده یا خصومت‌آمیز که هدفش عیبجویی است.»

چرا انتقاد در مفهوم رایج خود دارای تاثیر تا بدین حد مخرب و منفی است؟

  • در انتقادهای متداول، انتقاد کننده معمولاً به شکلی غیرمنصفانه فقط روی نقاط ضعف انگشت می‌گذارد.

  • انتقاد به صورت متداول خود جریانی منحصراً‌ یکسویه است.

  • انتقاد نادرست احتمال رشد و پیشرفت را از بین می‌برد. این شیوه با تمرکز بر روی اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهیز از خطا را می‌بندد. وقت آن رسیده که در تعریف انتقاد تجدید نظر کنیم و بدین ترتیب مفهوم قبلی آن را تغییر داده، در روند انتقاد کردن و انتقاد شنیدن تحول و اصلاحاتی ایجاد کنیم. به تعاریف جدید توجه کنید:

انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به دیگران به نحوی که افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به کار برند. و یا انتقاد وسیله ای است برای تشویق و افزایش رشد فردی و روابط اجتماعی

   برای اینکه انتقادمان سازنده باشد و از آن احساس خشنودی کنیم، باید به یک پرسش کلیدی پاسخ دهیم:

   اطلاعاتی را که می‌خواهیم به فرد مخاطب بدهیم، چگونه بیان کنیم که از یک طرف مخاطب ما آن را بپذیرد و از آن سود ببرد و از طرف دیگر به بهبود روابط ما با او کمک کند "به عبارتی دیگر" چه بگوییم؟ "و" چگونه بگوییم؟"

   این پرسش، مرکز ثقل مساله را از عیبجویی به حل مشکل تغییر می‌دهد.

برای طرح یک انتقاد سازنده و مؤثر باید موارد ذیل را مدنظر داشته باشید:

  • رفتار مورد انتقاد را مشخص کنید.

  • انتقاد خود را تا حدامکان واضح و مشخص بیان کنید.

  • اطمینان حاصل کنید که اعمال و رفتاری را که مورد انتقاد قرار می‌دهید، قابل تغییر است. در غیر این‌صورت از انتقاد صرف‌نظر کنید.

  • از عبارت نظر شخصی من این است استفاده کنید و از تحمیل نظریات خود بپرهیزید.

واضح و شمرده سخن بگویید، به طوری که طرف مقابل انتقاد شما و دلیل مطرح کردن آن را بفهمد.

  • موضوع را کش ندهید و انتقاد را به سخنرانی تبدیل نکنید، زیرا شنونده بی‌حوصله می‌شود و توجهی به آن نمی‌کند.

  • بکوشید انگیزه‌هایی برای تغییر رفتار پیدا کنید و خود را متعهد بدانید که انتقاد شونده را در حل مشکلش کمک کنید.

  • اجازه ندهید گفته هایتان از احساسات منفی شما رنگ بگیرد. مواظب باشید صدایتان بلند و لحن کلامتان خشن و طعنه‌آمیز نباشد.

  • از ژست‌های خشم‌آلود، مانند گره کردن دست، اخم کردن، گره به ابرو انداختن و نظائر آن بپرهیزید.

  • حالت و رفتار شما می‌بایست گفته‌های شما را تقویت کند نه آنکه آنها را نفی کند.

  • با مشکلات و احساسات طرف مقابل، همدلی نشان دهید.

  • شتابزده انتقاد نکنید.

  • بکوشید با پیش‌بینی واکنش‌های منفی شخصی که مورد انتقاد قرار می‌‌گیرد، از بروز آن جلوگیری کنید. جملاتی مانند: « می دانم که به من این اجازه را می دهید که در مورد حرف بزنم، چون معتقدم که برای شما مفید خواهد بود.» در کاهش واکنش‌های منفی مؤثر می‌باشد.

  • اگر نتیجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نمودید، وی را تحسین کنید.

منبع: «هیچ کس کامل نیست» ترجمه: پریچهر معتمد گرجی

دانشگاه علوم پزشکی و خدمات  بهداشتی درمانی استان فارس - معاونت بهداشتی - واحد بهداشت روان

[ ۱۳۸٧/۱۱/۱٧ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

 

 

مقدمه:

آنچه در حیات انسانی حائز اهمیت است نیاز به همزیستی با یکدیگر و روابط انسانی است . روابط انسانی موهبتی است که در انسان به ودیعه گذاشته شده تا بتوانند یکدیگر را درک کنند و با هم زندگی کنند . روابط انسانی سرمنشأ رفع همه نیازهای انسانی است . در سایه ی روابط انسانی روان انسان ، تلطیف می یابد ، استعدادش می شکفد و به بار می نشیند .

تعلیم ، تغییر در رفتار است و مدرسه جولانگاه تغییر و تبدیل است . پایه و اساس تغییر هم عشق و محبت است که در روابط انسانی محقق می گردد . تا مدیر با معلم ، مدیر با دانش آموز ، مدیر با اولیاء و رابطه برقرار نکند چگونه می تواند احساسات و عواطف خود را بدانها منتقل کند و موجب تغییر گردد ؟

از عوامل مهمی که بر روابط انسانی در آموزشگاه اثری غیر قابل انکار دارد شرایط و جو حاکم بر مدرسه است و مدیر به عنوان هماهنگ کننده ، در ایجاد جو مسئولیتی سنگین تر دارد .  www.zibaweb.com

 

روابط انسانی :

روابط انسانی به مطالعه راه های ایجاد زمینه ها و شرایط مناسب برای زندگی و رشد افراد می پردازد . محیط و شرایط مناسب به وضعیت و یا موقعیتی اطلاق می شود که در آن افراد بتوانند از طریق دست یافتن به نیاز های منطقی خود رشد کنند ، رشدی که در راستای فطرت آن ها ست . در نهایت ، استعداد و توانایی های بالقوه آنان را شکوفا می کند به طوری که با ویژگی های موجود زنده سازگاری داشته باشد .

جو :

«جو» مجموعه ای از حالات ، خصوصیات یا ویژگی های حاکم بر یک محیط یا فضای آموزشی مانند مدرسه است که آن را قابل اعتماد یا غیر قابل اعتماد ، جاذب یا دافع ، رعب آور یا آرام بخش ، بازدارنده یا محرک ، خلاق یا راکد و . . . می سازد و موجب می گردد ، مدارس یک مقطع تحصیلی ، با اینکه از یک دستورالعمل و آئین نامه آموزشی ابلاغ شده تبعیت می کنند دارای جوی متفاوت باشند . 

مشاهده شده است عواملی مانند ویژگی های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، عمرانی و غیره در دو مدرسه نسبتاً نزدیک در یک مقطع تحصیلی کاملاً مشابهت داشته باشند لاکن جو حاکم بر آن ها متفاوت  است . در بین دانش آموزان و کارکنان (معلمان و کادر اداری) و حتی اولیا اصطلاحاتی چون جو سالم ، جو ناسالم ، جو باز ، جو بسته ، جو مسموم و مانند آن مورد استفاده قرار می گیرد ، که به نوعی بر روابط انسانی حاکم بر مدارس حکایت میکند .

 

جو باز و سالم  : جوی است که افراد در آن احساس آزادی می کنند و خود را در تصمیم گیری ها و سرنوشت مدرسه شریک می دانند . در این جو با اعتقاد به اجرای دستورالعمل ها و قوانین اداری شیوه های مناسب برای رشد آموزشی و تربیتی مدرسه اتخاذ می گردد . زمینه برای رشد استعدادها و خلاقیت افراد فراهم بوده و نوعی صمیمیت و احساس پشتیبانی و حمایت در محیط وجود دارد .

 

جو بسته و ناسالم : جوی ست که افراد از نظر فکری و رفتاری محدودیت هایی دارند بطوریکه در داخل مدرسه نمی توانند خارج از مرز های تعیین شده اظهار نظر و رفتار کنند . قوانین و دستورالعمل ها به صورت آزار دهنده و بازدارنده بر افراد تحمیل می شوند بطوریکه رنجش در  افراد بوجود می آید . در این جو ، نه تنها خلاقیت و نوآوری افراد رشد نمی کند بلکه دردسر آور  است . فرد خود را جدای از مدرسه می بیند و احساس حمایتی از آن در وی ایجاد نمی شود .www.zibaweb.com

 

جو مسموم : جوی است که علاوه بر بسته بودن و عدم اعتماد ، افراد به یکدیگر مظنون هستند و به کنجکاوی در احوال یکدیگر می پردازند و ایجاد آسیب از سوی دیگران را احساس می کنند . آسیب پذیری عاطفی ، اجتماعی و روانی در چنین جوی بسیار زیاد است . بر چسب و تهمت زدن ، کاری رایج به حساب می آید و وحشت از حضور در محیط بر افراد حاکم می شود . نتیجه چنین جوی معمولاً خستگی ، فرسودگی و بیزاری در افراد است .

 رابطه حسنه :

 رابطه ی مثبت و هدفداری که با درک متقابل نیازها ، احساسات و عواطف یکدیگر با هم در تعامل بوده و از این رابطه نوعی احساس رضایت و خرسندی در افراد ایجاد  می شود .

درک احساسات و بیان و انتقال آن دروازه ی برقراری رابطه انسانی است . چه بسا انسانهای خوش قلبی که توانایی بیان و انتقال احساسات خود را به دیگر افراد ندارند و در عوض انسانهای متظاهری که با بیان احساسات خود در برقراری رابطه موفق هستند .

بنابراین سنگ زیر بنای ایجاد روابط حسنه در یک محیط آموزشی ، شناخت نیازها و احساسات افراد و توانایی برای بیان احساسات متقابل و انتقال آن به افراد است . مدیر برای ایجاد جوی مثبت باید احساسات و عواطف افرادی که با آنها در ارتباط است را بشناسد و در روابط خود ، توجه لازم به آن احساسات را داشته باشد .   

 اصول مهم درایجاد روابط حسنه از سوی مدیر مدرسه : 

1- مدیر باید سعی کند پس از شناسایی احساسات خود ، احساسا ت منفی و متعارض (احساس منفی مانند : احساس ترس ، گناه ، رنج ، پوچی ، عدم اعتماد ، دشمنی ، عدم پذیرش و احساس متعارض حالتی که فرد نمی تواند افکار و احساسات خود را یک سویه سازد . مانند : شادی و غم ، رضایت و عدم رضایت و غیره) خود را به طریق منطقی از بین ببرد و احساسات مثبت (مانند : امنیت ، شادی ، پذیرش ، اعتماد به نفس ، ارزشمندی ، محبت ، حق شناسی) را جایگزین آنها سازد و این اصل را بکار گیرد که تا «من» نگرش و احساس مثبتی به دیگران نداشته باشم نمی توانم با آنان رابطه برقرار کنم (اصل داشتن نگرش مثبت) .

2- مدیر باید به این اصل اعتقاد داشته باشد که انسانها در شرایط عادی و معمولی احساسات و عواطف خود را به همان شکلی به او منتقل می کنند که مدیر احساسات و عواطفش را به آنان منتقل کرده است (اصل تعادل مبادله) .

3- مدیر باید توانایی بروز یا توقف انتقال عواطف و احساساتش را آن گونه که بهترین نتیجه را بتواند بگیرد داشته باشد  (اصل کنترل احساسات و عواطف) .

4- مدیر باید بتواند با بهره گیری از الفاظ ، کلمات ، جملات ، حرکات ، ایما و اشاره احساسات و عواطف خود را توصیف کند به طوری که طرف مقابل عواطف و احساسات مثبت مدیر را به خوبی درک کند . داشتن روحی لطیف و ستایشگر نسبت به انسان ها و همه مظاهر خلقت ، در تحقق این امر کمک می کند (اصل انتقال عواطف و احساسات) .

 قوانین و فنون کلی در روابط حسنه :

قانون اول : با دیگران آن چنان رفتار کنید که مایلید با شما رفتار کنند .

انتظار گوش دادن ، بررسی مشکل ، رفتاری مناسب همراه با کرامت ، اغماض ، حداقل انتظاری است که در روابط انسان ها وجود دارد .

 

 قانون دوم : قانون ناگزیری (چاره نداشتن)

 انسان الزاماً نمی تواند همه چیز را به همان شکلی که خود می خواهد داشته باشد و یا آن را به هر شکلی که می خواهد تغییر دهد . با رعایت این قانون بجای گریز و فرار از امر ناخواسته بهتر است بگوئیم که چگونه می توان با وضعیت موجود ساخت و با او زندگی کرد و بالاخره چگونه می شود از او چیزی بهتر ساخت ؟

 

قانون سوم : قانون دوری از جدال و ستیزه

جدال و ستیزه حتی درگیری لفظی سبب از دست دادن حرمت ، ارزش و احترام هر دو طرف مجادله می شود که به سادگی نمی توان آن را جبران کرد . مدیر نباید در هیچ موردی اهمیت و ارزش خود را طوری دستخوش تهدید قرار دهد که ناچار شود برای حفظ آن با طرف مخالف به ستیز برخیزد . زیرا عاقبت الامر وضعی برای هر دو طرف بوجود می آید که عقب نشینی بدون از دست دادن احترام برای هیچ یک میسر نخواهد بود .

الف  ـ عوامل ایجاد و تحکیم روابط انسانی از دیدگاه کیمبل :

- ایجاد جو اعتماد و اطمینان ، دوستی و محبتwww.zibaweb.com

- احساس آزادی بیان ، افکار و عقاید ، احساس تعلق به مدرسه

- راز داری مدیر ، اغماض از بعضی از خطاها

- رعایت عدالت در رفتار (تشویق و تنبیه) ، رعایت ادب و نزاکت ، طرز سخن گفتن

- احترام به افکار و احساسات فرد و شناخت احساسات و انعکاس درک احساس ، حفظ خونسردی و متانت در مسائل بحرانی ، مخصوصاً بحث های عاطفی

- از صمیم دل دلسوزی کردن ، سعی و کوشش برای بر آوردن نیازها و رفع گرفتاری های افراد

- برقرارکردن روابط غیر رسمی و صمیمی بر مبنای نقاط مشترک

- ایجاد محیط برای بروز و پرورش استعدادها و شکوفایی آنها

- کاربرد به جا و به موقع از قدرت و اختیار و دوری از افراط و تفریط در کاربرد آنها

- توانایی خود را به جای دیگران قرار دادن و درک مشکلات و مسائل از دید طرف مقابل

 

ب ـ علایم و نشانه های وجود اختلال در روابط انسانی :

- وجود بی نظمی و لاابالی گری ، عدم توجه و یا سرپیچی از قوانین و دستورات اداری .

- وجود بی تفاوتی نسبت به مدیر ، پیدایش گروه های مختلف با دید و نظرات متعارض

- عدم هماهنگی بین افراد مدرسه در رابطه با اهداف سازمان

- دلیل تراشی های بی مورد کارکنان ، وجود اشتباهات ، ضایعات ، حوادث در محیط کار

- وجود غیبت های غیر ضروری با تمسک به قوانین و یا تمارض ، افزایش نقل و انتقالات بی مورد

- عدم اعتماد نسبت به سازمان و مدیریت در مورد خیر خواهی نسبت به کارکنان

- وجود تملق ، چاپلوسی ، مبالغه و تظاهر ، وجود احساس خستگی و کسالت و عدم رغبت بین کارکنان

- وجود ترس از تنبیهات بزرگ و غیر منطقی به دلیل اشتباهی کوچک و غیرعمدی

- وجود دوگانگی در گفتار و کردار ، وجود غیبت و نفاق و رفتار منافقانه

- وجود گلایه بین کارمندان و کارکنان از مدیریت

- احساس عدم امنیت شغلی ، احساس عدم تعلق فرد به سازمان و سازمان به فرد

- احساس بی اهمیت بودن در سازمان و مؤثر نبودن و عدم مشارکت در تصمیمات

 

از اساسی ترین کارهای مدیر در راستای ایجاد جوی سالم و شرایطی مناسب ، ایجاد احساس خوشحالی و رضایت خاطر در معلمین (کارکنان) ، دانش آموزان و اولیا است .

راه ایجاد رابطه حسنه با معلمین (کارکنان) :

در این جهت توجه مدیر به موارد زیر معطوف می گردد :

 احترام به شخصیت و افکار معلمین با تشکیل جلسات جهت بیان ایده و نظرات و جلب مشارکت آنان و تشویق آنها به فعالیت های اجتماعی در راستای ایجاد روابط نزدیک ، صمیمی و دوستانه . داشتن رفتار مناسب (با وقار ، متین و سنجیده در حد شأن جو تربیتی مدرسه و مورد قبول) ، توجه به مشکلات آنان و تلاش برای رفع مشکلات

 راه ایجاد رابطه حسنه با دانش آموزان :

احترام به شخصیت دانش آموز به نحوی که در دانش آموز احساس تعلق و پذیرفته شدن ایجاد گردد . با هر دانش آموز منصفانه و عادلانه رفتار شود . دانش آموز احساس کند که مدیر و معلمان دوستان او هستند . دانش آموز بداند که احساسات و توانایی هایش مورد توجه مدرسه است .

 

راه ایجاد رابطه حسنه با اولیا :

مدیر با شناخت ارزش و نقش خانواده در شکوفائی استعدادها ، تربیت ، آموزش و چگونگی ارتباط آنها با مدرسه زیربنایی ترین گام را در ایجاد رابطه حسنه با اولیا بر می دارد . مدیر با شناخت ویژگی ها و خصوصیات اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی ، اخلاقی و فرهنگی جامعه و خانواده در جلب مشارکت اولیا ، با شرکت دادن آنان در وظایف ، مسئولیت ها و عملیات تلاش کند به طوری که نتیجه آن ، احساس تعلق و مؤثر بودن باشد . www.zibaweb.com

در این مسیر نیز باید کلید اصلی ارتباط و حلقه اتصال خانه و مدرسه یعنی دانش آموز را دریافت . مدیر باید بداند که اصل اساسی استحکام رابطه با اولیا بر پایه پیوند های روانی ، عاطفی و فکری است . بیان احساسات مثبت و سازنده و دلسوزی نسبت به سر نوشت دانش آموزان و ایجاد نگرش مثبت در اولیا نسبت به مدیریت و مدرسه راهی مؤثر در برقراری روابط انسانی است .

 

 

منابع : 1- میرکمالی ، سید محمد : روابط انسانی در آموزشگاه ، نشر یسطرون ، تابستان 79

           2- وایلز ، کیمبل : مدیریت و رهبری آموزشی ، مترجم محمد علی طوسی

نوشته شده توسط آقای امیر عباس جعفری

http://www.edujavanrood.blogsky.com/

[ ۱۳۸٧/۱۱/۱٧ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

تغذیه صحیح

هدف یوگا، جذب و ذخیره انرژی است نه کاهش آن. بسیاری از غذاهایی که ما در شبانه روز استفاده می کنیم، حجم عمده ای از انرژی ما را می کاهند، ضمن آن که مواد مسموم فراوانی را نیز تولید می کنند. ما در روند صحیح یوگا، به شما دستور پرهیز غذایی نمی دهیم و شما را از چیزی برحذر نمی داریم.

واقعیت این است که مواد پروتئینی و لبنیات، برای هضم و جذب خود انرژی فراوانی را از بدن می گیرند و مواد زایدی را بر جای می گذارند. فرآورده های شیر مانند کره، پنیر، خامه و فرآورده های گوشتی به ویژه گوشت قرمز، مواد غذایی دیر هضمی هستند که انرژی زیادی از ما می گیرند. در عوض، سبزیها و میوه ها مواد غذایی سهل الهضمی هستند که از طرفی انرژی فراوان به ما می دهند و از طرفی ترکیبات شیمیایی خون را مسموم نکرده حتی تصفیه هم می کنند. مغز ما برای انجام فعالیتهای فکری به ویژه تمرکز فکر به گلوکز فراوان احتیاج دارد. شما سعی کنید این گلوکز فراوان را بیشتر از فروکتوز (قند میوه ها) تأمین نمایید. امروزه ۸۰ درصد از مواد غذایی را که رژیمهای غذایی مناسب توصیه می کنند، میوه ها و سبزیها تشکیل می دهند.

شما خودتان بارها تجربه کرده اید که با خوردن میوه های شیرین، سالاد و سبزیها چقدر شاداب تر و سر زنده تر می شوید و آمادگی بیشتری برای فعالیتهای ذهنی پیدا می کنید. در صورتی که با خوردن مواد پروتئینی، ذهن شما احساس خستگی می کند و شما به چرت زدن و خوابیدن تمایل پیدا می کنید.

مجدداً تأکید می کنیم: سفارش ما این نیست که از پروتئین و لبنیات استفاده نکنید، بلکه می گوییم کمتر استفاده کنید و حتی الامکان میوه و سبزی را جایگزین مواد غذایی دیر هضم کنید.

به عنوان آخرین نکته، انگور همیشه به عنوان یک میوه شیرین برای انجام فعالیتهای ذهنی و تمرکز حواس در برنامه غذایی یوگیها نقش فوق العاده ای داشته است. از انگور فراوان استفاده کنید.

حرکات بدنی

کسانی که با حرکات یوگا آشنایی نسبی دارند اکنون بسیار مشتاقند که ببینند در این مجموعه به ویژه برای تمرکز حواس، چه حرکتهایی را پیشنهاد می کنیم. ما به جای آن که به شرح حرکات فراوان بپردازیم، قواعد علمی این حرکات را در چند مرحله می گوییم که شما با در نظر گرفتن این اصول، می توانید خودتان حرکتهایی را پیشنهاد کرده و انجام دهید.

اصول حرکات بدنی

۱. بدن را در وضعیتی قرار دهید که یا در طول شبانه روز اصلاً انجام نمی گیرد و یا خیلی به ندرت انجام می گیرد. بدن شما در شبانه روز وضعیتهای مختلفی را به خود می گیرد، اما بعضی از وضعیتها هست که بدن شما اصلاً در آنها قرار نمی گیرد و یا خیلی کم قرار می گیرد. مثلاً کمتر پیش می آید که شما دستتان را از بالا به پشت خود ببرید و از آرنج خم کنید یا کمتر پیش می آید که بر خلاف جاذبه زمین و به صورت سر و ته قرار بگیرید به طوری که سر پایین، و پاها بالا باشند. با این تعریف شما می توانید خودتان صدها حرکت یوگا ایجاد کنید.

۲. دست کم یک دقیقه در این وضعیت ثابت بمانید و توقف کنید.

۳. حالا باید در این وضعیت ویژه تمرکز کنید. تمرکز شما سه حالت دارد:

الف – اگر عضله ای متحمل فشار شده است، فکر خود را بر آن عضله متمرکز کنید. لزومی ندارد به این فکر کنید که آن عضله در حال شل شدن است. فقط به آن توجه کنید.

ب – اگر با کشش عضلانی مواجه نیستید به یکی از نقاط انتهایی بدن توجه کنید مانند نوک انگشتان دست، نوک انگشتان پا، نوک بینی و یا بالای سر.

پ – اگر منظور شما از یوگا فعل و انفعالی خاص یا درمان است، به طور ذهنی بر آن فعل و انفعال تمرکز کنید. مثلاً وقتی سر را پایین قرار می دهید و پاها را بالا، می توانید تمرکز کنید که خون از انگشتان پاهای شما به طرف پوست سرتان سرازیر می شود و پیاز مو تقویت می گردد.

۴. بسیار دقت کنید که در یوگا، کششها ملایم و خفیف باشند. هرگونه فشار سنگین بر خود آوردن غلط است. اگر بعد از یوگا احساس خستگی کنید و درد عضلانی داشته باشید، آنچه انجام داده اید ورزش بوده نه یوگا!

اشتباهی که بیشتر افرادی که کتابهای یوگا را مطالعه می کنند مرتکب می شوند این است که مثلاً وقتی می بینند کسی سرش را به طرف پاهایش خم کرده و به زانو چسبانده است، آنها هم سعی می کنند که با فشار، همین وضع را ایجاد کنند در حالی که باید تا جایی پایین می رفتند که کشش ملایمی ایجاد می شد و همانجا توقف می کردند. شما هم نباید به خود فشار آورید که یکباره چنین وضعیتی به خود بگیرید. تأکید می کنیم کشش، ملایم و خفیف باشد.

۵. یوگا به عضلاتی که معمولاً کمتر مورد توجه قرار می گیرند، بیشتر توجه دارد. به عضلاتی مانند زبان، پشت ران، پشت، پشت کتف و . . . بسیار توجه کنید.

۶. بین هر دو حرکت یوگا دست کم سی ثانیه توقف کنید و چند نفس عمیق بکشید. چه وقت و چقدر تمرینات یوگا را انجام دهیم؟ به هیچ عنوان در انجام یوگا افراط نکنید. روزی یک بار یوگا کنید و حرکاتی که انجام می دهید از ۴ تا ۵ حرکت تجاوز نکند و بیشتر از ۷ تا ۸ دقیقه طول نکشد.

در یک روز نیم ساعت تا یک ساعت تمرین یوگا انجام دادن عملاً روحیه پشتکار را در شما از بین می برد. شرط ایجاد روحیه پشتکار این است که در ابتدا بسیار کم اما همیشه انجام دهید تا برایتان عادت شود. به جای این که روزی یک ساعت انجام دهید و بعد از بیست روز آتش اشتیاق شما سرد و خاموش شود، روزی پنج دقیقه اما همیشه انجام دهید. یوگا را باید با شکم خالی انجام دهید و دست کم دو سه ساعت از غذا خوردنتان گذشته باشد. از آنجا که فاصله بین شام خوردن تا خوابیدن ما معمولاً کم است، توصیه می کنیم یوگا را صبح بعد از بیدار شدن از خواب انجام دهید.

یوگا با ورزش منافاتی ندارد. می توانید بعد از یوگا ورزش کنید یا نکنید. در این مورد، اختیار کامل با شماست. به هنگام انجام یوگا، لباس راحت و آزاد بپوشید و وسایل اضافی مانند ساعت، عینک و … را در بیاورید. بعد از این که یوگا به مدت زمان کم برایتان عادت همیشگی شد، می توانید به تدریج مدت زمان انجام آن را افزایش دهید.

چهار حرکت اصلی یوگا

چنان که گفتیم برای حرکات یوگا می توانید خودتان حرکاتی را پیشنهاد کنید و یا این که از حرکات پیشنهادی کتابهای یوگا استفاده کنید. ما هم اکنون چهار حرکت اصلی و مادر را که گفته می شود از بقیه حرکات مهم ترند، به شما پیشنهاد می کنیم:

حرکت یک

کنار دیوار قرار بگیرید و پاها را به بالا پرتاب کنید به طوری که سر پایین و پا به طرف بالا باشد. یک یا دو بالش زیر سر خود بگذارید و دستها را از آرنج خم کنید و زیر سر خود بگذارید. اگر این حرکت برایتان دشوار است، در آغاز به مدت سی ثانیه آن را انجام دهید. افرادی که بیماری آرتروز دارند، این حرکت را انجام ندهند.

حرکت دو

بنشینید پاها را دراز کنید. از کمر خم شوید. پا را به طرف زانو ببرید و دستها را به طرف پا دراز کنید. توجه کنید تا آنجا پایین بروید که کشش و فشار سنگینی را حس نکنید.

حرکت سه

به روی شکم بخوابید (دمر). کف دست را روی زمین و روی سینه خود قرار دهید. بعد دست را به زمین بفشارید، آرنج را صاف کنید طوری که از کمر به بالا در هوا قرار گیرد و از کمر به پایین روی زمین به طرف بالا نگاه کنید و ثابت شوید. در این حرکت می توانید زبان خود را بیرون بیاورید.

حرکت چهار

دو زانو بنشینید. باسن را تا حدی در بین پاشنه ها بگذارید. دست را آهسته مشت کنید و روی ناف بگذارید. مشتها را به هم بچسبانید. به آرامی پایین بروید و در این وضعیت ثابت بمانید.

در تمام حرکات به اصول یوگا که پیشتر گفتیم توجه داشته باشید. همین طور به این که زمان کمی را در شروع کار، به تمرینهای یوگا در شبانه روز اختصاص بدهید.

منبع: شبکه آموزش

[ ۱۳۸٧/۱۱/۱۳ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

دخترم! به بعض آفات این عنصر کوچک و این زبان سرخ که سر سبز را به باد دهد. از این دشمن بزرگ انسانیت و معنویت غافل مشو .


 

گاهی که در جلسات أنس با دوستان هستی. خطاهای بزرگ این عضو کوچک را آن قدر که می‌توانی شمارش کن و ببین با یک ساعت عمر تو که باید صرف جلب رضای دوست شود، چه می‌کند و چه مصیبت‌ها به بار می‌آورد که یکی از آنها غیبت برادران و خواهران است. ببین با آبروی چه کسی بازی می‌کنی و چه اسراری را از مسلمانان روی دایره می‌ریزی و چه حیثیّاتی را خدشه‌دار می‌کنی و چه شخصیت‌هایی را می‌شکنی؟ آن گاه این جلسه شیطانی، مقیاس بگیر و ملاحظه کن که در یک سال در همین امر پیش‌پا افتاده چه کردی و در پنجاه، شست سال دیگر چه خواهی کرد و چه مصیبت‌ها برای خود به بار خواهی آورد و در عین حال آن را کوچک می‌شماری و این کوچک شمردن از حیله‌های ابلیس است که خداوند به لطف خود ما را همگی از آن مصون دارد.
منبع نامه اخلاقی :برنامۀ سلوک در برنامه‌های سالکان/علی شیروانی

[ ۱۳۸٧/۱۱/۱٢ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

١٢ بهمن ماه 1357






                              به مناسبت 12 بهمن ماه 1357 :

نیست تردید زمستان می گذرد

وز پی اش پیک بهار

با هزاران گل سرخ

بی گمان می آید...


          به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی ,,  

 

[ ۱۳۸٧/۱۱/۱٠ ] [ ٩:٢۸ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

عصری که ما در آن زندگی می کنیم به کلی متفاوت از زمان های گذشته است پدیده های جدید متنوع و به هم پیچیده آنچنان فراوان و نو به نو شده اند که دانایی ها، توانایی ها و امکانات را اجتناب ناپذیر می کند. البته این دانستنی ها و مهارت ها باید قادر باشند امنیت روانی و احساس زیبایی دوستی را در مواجهه با مشکلات زندگی تضمین کند. در روند استفاده از امکانات در راه مقابله منطقی و فراگیر مسایل دنیای جدید به خصوص نگرش های جوانان باید از اصول بهداشت روانی استفاده نمود، چرا که نوجوانان ما نیازمند فضای شاد برای شاداب زیستن هستند. در شرایطی که اکثر منازل در مناطق شهری تبدیل به آپارتمان های کوچک و تاریک و به دور از فضاهای بازی و حرکتی برای کودکان است حداقل کاری که می توان در تامین بهداشت جسمی و روحی آنان داشته باشیم ایجاد فضای مفرح و شادی بخش در مدرسه است چرا که دانش آموزان چندین ساعت از روز را در مدرسه می گذرانند و اگر فضاسازی مناسبی در مدارس انجام شود مسلما به شاد زیستن فرزندان خود کمک بسیار مهمی خواهیم کرد.

چگونگی دستیابی به تحقق آرمان های شاداب نمودن مدارس

برای بهره گیری مناسب از شرایط و امکانات برای ظهور استعدادها و خلاقیت های نوجوانان باید تحولات جدی در نگرش مدیران و مسوولان نظام آموزش و پرورش ایجاد کرد چرا که در تعریف مدیریت به عنوان یک رشته علمی «فرایند به کارگیری موثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی و سازماندهی - بسیج منابع و امکانات و هدایت و کنترل است برای دستیابی به اهداف سازمانی و براساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می گیرد.»مدیر وظیفه دارد با هماهنگی و اتخاذ تصمیمات پیش برنده ای که براساس مقررات و اصول پذیرفته شده در نظام ارزش ها شکل می پذیرد حیات مادی و معنوی سازمان و افرادش را تدارک ببیند و یک مدیر آموزشی مسوولیتی بس اساسی تر و مهم تر بر عهده دارد، چرا که با روح و روان و جسم کودک و نوجوان سر وکار دارد و بالندگی جامعه و جوانان امروز و سرافرازی و اقتدار فردای آنان به حرف و شعار تنها پیش نمی رود. برخورداری از نسلی جوان و کارآمد و اصرار در به کارگیری مناسب جوانان در چرخه کار و فعالیت های جامعه و پذیرش مسوولیت از سوی آنان در فردایی نه چندان دور می تواند بسیار کارساز و اثربخش باشد.  واضح است که انجام چنان ماموریت مهم به آسانی محقق نمی شود و رشد تعالی آنان به تصادف حاصل نمی شود. باید نوجوانان و جوانان را به خوبی بشناسیم و از جامعه و شرایط دیروز و امروز و فردای آنان درک درستی داشته باشیم، راه ها و روش های مناسب علمی و پیش  برنده برای مجهز نمودن آنان به تربیت دانایی و توانایی و مهارت یابی را فرا بگیریم.

چگونگی ایجاد فضای شاداب در مدارس

در تبیین موضوع شاداب سازی را از ابعاد مختلف می توان بررسی نمود چرا که در ابتدا شاداب کردن محیط مدرسه در کلا م به ایجاد فضای مناسب و فضاسازی ظاهری منتج می شود. لیکن با نگاهی دقیق تر باید عنوان کرد که شاداب نمودن فقط جنبه ظاهری ندارد چون داشتن بهداشت روانی سالم نیازمند رعایت اصولی است که هم جنبه مادی و هم جنبه معنوی دارد و در واقع شاداب سازی را در ابعاد ظاهری و ابعاد معنوی جست و جو کرد که هر یک از این موارد شامل بررسی موضوعات و مواردی مهم است که با در نظر گرفتن آن ها مطمئنا می توانیم روح و روان و جسم و جان نوجوان را شاد کنیم چرا که نوجوان باید ابتدا از درون وجودش احساس شادمانی داشته باشد و این احساس شادمانی همان ایجاد رضایت از زندگی است که باید در تمام ابعاد وجودش رخنه کند.

شاداب سازی درونی و معنوی در مدارس


الف- تربیت معنوی و دینی (آشنایی با لطافت طبیعی و...)
بی تردید تربیت روحی و معنوی نوجوانان باید از آغاز حیات آنان مدنظر گرفته شود لیکن چون در سنین نوجوانی می خواهند هویت شخصی پیدا کنند کم کم از والدین خود جدایی بیشتری پیدا می کنند و وابستگی کمتری می یابند و همین امر باعث می شود هدایت معنوی ویژگی خاصی پیدا کند. آشنایی آنان با لطافت طبیعت (آب و هوا و آفتاب و کوه و دریا و... می تواند نشاط و شادابی را با ادراک طبیعت خداوندی به دست آورد به طوری که نوجوان با دیدن هر یک از ابعاد طبیعت حتی با دیدن یک گل احساس لذت و شادمانی کند.
ب- شرکت دادن نوجوان در فعالیت های گروهی
فعالیت های گروهی و جمعی نوجوانان جزو لا ینفک از زندگی اجتماعی آنان به شمار می رود و اگر خوب هدایت شود می تواند آثار سازنده ای را در پی داشته باشد و در واقع می تواند احساس لذت درونی را برای او به وجود آورد.
ج- جذب مشارکت دانشآموزان در اداره مدارس
شکی نیست که یکی از وظایف مهم تربیتی مدیریت مدارس تشویق نوجوانان به مشارکت و تعاون در همه امور است و آنان می توانند با تدوین برنامه های مناسب به جلب مشارکت دانشآموزان در امور مختلف مدرسه اقدام کنند و این موضوع می تواند به احساس مفید بودن و دور شدن از انزوا و کسالت در نوجوانان کمک کند و خود یکی از موارد شاد زیستن است.

شاداب سازی ظاهری در مدارس

در این بخش اکثرا مواردی مورد توجه قرار می گیرد که قابل رویت و قابل لمس کردن باشد و در واقع اموری که لذت بصری ایجاد می کند یا دیدن فضا و محیط زیبا باعث ایجاد نشاط می شود مورد توجه قرار می گیرد.
1- فضاسازی و زیباسازی حیاط مدارس، از جمله دیوارها، سطح زمین، کاشت درخت و گل و گیاه گذاشتن نیمکت های رنگی و زیبا در حیاط مدرسه، تابلوی زیبای سر در مدرسه، دیوارهای تمیز و زیبا و تزیین شده با نقاشی های زیبا، نماسازی های مختلف.
2- زیباسازی مناسب ساختمان مدارس از جمله هماهنگی کاشی و سرامیک و سنگ - رنگ آمیزی در و دیوارها، پرده های زیبا جهت کلا س ها، زیباسازی راهروهای کلا س ها، دفتر معلمان، اتاق مشاوره و...
3- زیباسازی و تمیز بودن نمازخانه استفاده از خوشبوکننده ها، استفاده از نوشته ها و خطاطی های زیبا و استفاده از گلدان های زیبا، استفاده از فرش های زیبا و هماهنگ با پرده ها تمیز بودن و زیباسازی دستشویی ها و وضوخانه (حتما فضای وضوخانه از کاشی و سرامیک زیبا و تمیز استفاده گردد) محل آبخوری ها سنگ شده باشد و در وضوخانه ها از لوله کشی آب گرم استفاده شده باشد.
4- زیباسازی راهروها و ورودی ها با استفاده از گلدان های گل طبیعی و مصنوعی.
5- زیباسازی کتابخانه ها استفاده از کمدهای یکرنگ و یک مدل جهت نگهداری کتاب ها (ترجیحا استفاده از کمدهای چوبی زیبا) استفاده از گلدان های طبیعی در فضای کتابخانه، میز و صندلی های یک رنگ و زیبا، قفسه های زیبا جهت در دسترس قرار دادن مجلا ت و روزنامه ها.
6- تشویق دانش آموزان جهت آوردن گل و گیاه طبیعی و استفاده از آن در محیط کلا س ها.
7- پوشش ظاهری دانش آموزان، استفاده از روپوش های خوش رنگ و شاد .
8- پوشش ظاهری معلمان، مدیر و معاونان که با رعایت تمامی موازین شرعی می توان از رنگ های شاد و رنگ های روشن استفاده کنند.
9- استفاده از قاریان با صوت و لحن زیبا در صبحگاه مدرسه (اگر به صورت زنده باشد بهتر است وگرنه از نوارهای مناسب می توان استفاده کرد.
نتیجه گیری:
شاید در اولین نگاه احساس کنیم که انجام همه امور فوق در مدارس مستلزم پرداخت هزینه های سنگین باشد و مسلما در مدارس دولتی چنین امکانی وجود ندارد لیکن با کمی تامل به این نتیجه می رسیم که انجام بسیاری از این پیشنهادات فوق می تواند با درایت و مدیریت صحیح با حداقل بودجه و امکانات انجام شدنی باشد و به اشکال مختلف می توان شادابی و طراوت را به کودکان و نوجوانان این مرز و بوم هدیه دهیم و در نهایت جامعه شاد داشته باشیم که این خود باعث بروز و رشد استعدادها و خلا قیت ها در جوانان ما خواهد شد.

[ ۱۳۸٧/۱۱/٧ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ فاطمه بوجار ]


آیا تا به حال فکر کرده‌اید که چرا بچه‌ها مدرسه را دوست ندارند و برای تعطیل شدن آن لحظه شماری می‌کنند؟
یا چرا موقعی که روی نیمکت‌ها و صندلی مدارس می‌نشینند احساس عذاب و درد و رنج می‌کنند؟ گویا تقویم مورد تایید بچه‌ها با بزرگسالان بسیار متفاوت است. بچه‌ها عاشق رنگ قرمز تقویم‌ها و به‌دنبال افزایش روزهای تعطیل هستند. آنها در زمستان هر روز به آسمان خیره می‌شوند تا شاید برف زمین را سپیدپوش کرده و به رویاهای آنها رنگ واقعیت ببخشد و در فصل بهار با یاد روزهای گرم تابستان روز و شب را سپری می‌کنند.

بسیاری از ما روز اولی را که قدم به مدرسه گذاشتیم به‌یاد داریم، روزی که برای بسیاری از کودکان، رنگ غم و اندوه دوری از خانواده‌ها را داشته است، بچه‌ها در حالی که پدر و مادرهایشان جلوی در مدرسه ایستاده بودند، به همدیگر دست تکان می‌دادند و با نگاهی تلخ از هم جدا می‌شدند. حال اگرچه این درد و رنج مربوط به ورود به مدرسه تا حدی می‌تواند طبیعی باشد اما آنچه مسئله تلقی می‌شود این است که بسیاری از کودکان و نوجوانان حتی تا سال‌های پایانی دوره متوسطه تغییری در روحیه و احساسشان نسبت به مدرسه پدید نیامده و جایی در دلشان برای درس و مدرسه و کتاب باز نمی‌شود.

یک معلم که حدود 20 سال سابقه تدریس دارد می‌گوید: هرگز حاضر نیستم، جایم را با دانش‌آموزان عوض کنم. دوران مدرسه برای من به مانند یک کابوس می‌ماند؛ کابوسی که هر وقت در خواب می‌بینم دچار سردرد و ناراحتی، غم و اندوه می‌شوم. دانش‌آموزان بعد از پایان دوران متوسطه به سرعت از فضای مدرسه دور می‌شوند و روزهای کودکی و نوجوانی‌شان را با شتاب هر چه تمام‌تر به دست فراموشی می‌سپارند.

مدرسه برای بسیاری از کودکان تداعی‌کننده روزهای سخت و بی‌روح و یک فضای دلسرد‌کننده و پر از استرس و هیجانات روحی نامناسب است. اما واقعا این یک سؤال اساسی است که چرا بچه‌ها مدرسه را دوست ندارند؟ آیا چون فضای آموزشی آن فضای مناسب و بهینه برای پرورش استعدادهای آنها نیست یا اینکه در ارتباط میان معلم‌ها و دانش‌آموزان مشکلاتی وجود دارد؟

معلم‌ها معترضانه می‌گویند: بچه‌ها نسبت به گذشته تنبل‌تر و تن پرورتر شده‌اند و درست درس نمی‌خوانند و به حرف‌های ما گوش نمی‌دهند و دانش‌آموزان پاسخ می‌دهند: مدرسه مکان کسل‌کننده و بی‌روحی است که ما در آنجا احساس شادابی و سرزندگی نمی‌کنیم. به‌نظر می‌رسد لازم است که به این سؤال با تامل و ژرف نگری بیشتری پاسخ دهیم.www.zibaweb.com

تناقض در جامعه پذیری‌ بچه‌ها

با رسیدن به سن 7 سالگی به دنیای جدیدی به نام مدرسه وارد می‌شوند. مدرسه اولین قدم و مرحله‌ پیوند کودک با جامعه است که نقش اساسی در تکوین روند اجتماعی شدن (socialization) آنها دارد. کودک با ورود به مدرسه، حوزه ارتباطی جدیدی را تجربه می‌کند که با دنیای خانواده‌ای که در آن به دنیا آمده و سال‌های اولیه زندگی خود را در آن گذرانده بسیار متفاوت است.

روان‌شناسان اجتماعی معتقدند: با توجه به اینکه آموزش‌های دوران کودکی عموما ‌آموزش‌های نرم و منعطفی است در برابر آموزش‌های مدرسه‌ای که غالبا آموزش‌های سخت و غیرقابل انعطاف است، دچار چالش و مشکل می‌شود. کودکان در مدارس مجبورند بیشتر به گفته‌های معلم‌ها گوش داده و از گفته‌های آنها اطاعت کنند، در حالی که کودکان امروز در خانه‌ها با توجه به گسترش فرهنگ فرزندسالاری کمتر در قالب‌های اطاعت‌پذیری و فرهنگ تابعیت هویت می‌پذیرند. بنابراین شاید اولین عامل اساسی عدم‌علاقه دانش‌آموزان به مدرسه ریشه در تعارض میان این دو مدل متفاوت اجتماعی شدن آنها داشته باشد.

در کشورهایی که شیوه‌های آموزش دستوری وجود دارد یعنی معلم در کلاس درس نقش عمده و اساسی ایفا می‌کند و همه چیز در قالب تکالیف درسی از طریق معلم‌ها به بچه‌ها منتقل می‌شود، طبیعتا در روحیه دانش‌آموز احساس سرخوردگی و عدم‌علاقه را ایجاد می‌کند. به‌طور کلی این یک خاصیت و ویژگی اساسی روحی هر فرد است که هر کنش یا عملی که علایق و عواطف او را تحت‌تأثیر قرار دهد با آن به مقابله و عکس العمل برمی‌خیزد، اما چون ترویج روحیه لطافت و مهرورزی، ‌تجربه‌ای است که نیاز به درونی شدن در فرهنگ آموزش یک کشور دارد، بنابراین به صرف آموزش معلمان و یادآوری این نکته که مهر و عطوفت را آنها باید در رفتار و کنش‌های خود با دانش‌آموزان سرلوحه خود قرار دهند، نمی‌توان نظام آموزشی را از حالت سخت خارج ساخته و به حالت نرم مبدل کرد.

زنگ مدرسه، زنگ شادی‌


هنوز هم وقتی صدای زنگ مدرسه به صدا درمی‌آید، این شور و هیجان و شادی است که در میان بچه‌ها تکثیر می‌شود. شاید همواره با این سؤال مواجه شده باشید که چرا وقتی صدای زنگ مدرسه به صدا در می‌آید و پایان ساعت درس و کلاس اعلام می‌شود، بچه‌ها با جیغ زدن و فریاد کلاس‌ها را ترک می‌کنند. اخیرا برای پاسخگویی به این سؤال تحقیقاتی انجام گرفت که اشاره به آن جالب توجه است. در این آزمایش که روی 10 مدرسه در شهر تهران انجام گرفت، ‌نتایج به دست آمده نشان داد که بچه‌ها از فضای نهاد مدرسه بسیار فاصله گرفته‌اند و یک شکاف بین نهاد آموزش و دانش‌آموزان ایجاد شده است.

روند این تحقیق به این صورت دنبال شد که صدای جیغ زدن بچه‌ها بعد از پایان ساعات درس و نواخته شدن زنگ خروج روی چند CD ضبط شد و مورد تجزیه و تحلیل روانشناختی قرار گرفت. در نهایت نتایج نشان داد که جیغ و فریاد بچه‌ها سه موضوع اصلی را اعلام می‌کند.

بچه‌ها می‌گویند:
الف) ‌ما را رها کنید، ما رهایی را دوست داریم.
ب) ما عاشق طبیعت، کیهان و هستی هستیم و هر چیزی که بین ما و طبیعت فاصله بیندازد ما آن را نمی‌پذیریم.
پ) ما نسبت به آموزش در مدارس انتقاد داریم
.

تجربه نشان داده که هر وقت روحیه و احساس درونی دانش‌آموزان را در اولویت توجه‌های خود قرار ندهیم و به صدای آنها گوش نکنیم آنها از ما فاصله گرفته و ممکن است در تعامل و برخورد با ما عکس العمل نشان دهند. این موضوع نیز می‌تواند تا حدی به این اصل مرتبط شود که بچه‌ها ‌در دوره کودکی به ویژگی‌های درونی شخصیتی‌شان توجه بیشتری شده و این موضوع در نظام آموزش به فراموشی سپرده می‌شود.

احساس تعلق به مدرسه

در ژاپن توجه به احساس تعلق به مکانی به نام مدرسه زیاد است. یک معلم ژاپنی می‌گوید: دانش‌آموزان برای یادگیری به مدرسه نمی‌آیند. آنها برای دیدار با دوستانشان به مدرسه می‌آیند، بنابراین من بیشترین تلاش خود را برای کمک به دانش‌آموزان در پیدا کردن دوست صرف می‌کنم. وقتی دانش‌آموزی در یادگیری کند است تلاش می‌کنم که او با گروه‌های مختلفی از دانش‌آموزان ارتباط دوستانه برقرار کند و از آن لذت ببرد.

بنابراین اگر احساس لذت از محیط را یک اصل اساسی آ‌موزش تلقی کنیم و توجه خود را معطوف به این ویژگی مهم روحی دانش‌آموزان کنیم، می‌توان امیدوار بود که بچه‌ها به مدرسه علاقه بیشتری پیدا کنند. بچه‌ها به مدرسه می‌آیند تا با دوستان جدیدی آشنا شده و روح همدلی و همراهی با آنها را پیدا کنند. ما نباید فرصت تجربه پذیری عاطفی کودکان را با روش‌های سخت و غیرمنعطف و اولویت بخشی به آموزش‌های غیرمانوس، تخریب کنیم. بچه‌ها باید از لحظه‌ای که وارد مدرسه می‌شوند، احساس صمیمیت و شور و شوق را نسبت به محیط آموزش داشته باشند. هدف اصلی آموزش و پرورش، ‌ایجاد درک مناسب فرد از خود، توجه به رشد روحی و عاطفی و رشد انسان‌هایی همنوا با جامعه عشق محور است.

در سال‌های اخیر نتایج تحقیقات حاکی از این است که بچه‌ها در محیط بیرون از مدرسه بهتر می‌توانند نکات و مسائل آموزشی را فرا بگیرند. بر همین اساس در ژاپن و آلمان بچه‌ها را به دلایل و بهانه‌های گوناگون به طبیعت برده و یا در مسافرت‌های دسته جمعی به گسترش روحیه عشق ورزی و نزدیکی میان معلم‌ها و دانش‌آموزان کمک می‌کنند.

بچه‌ها باید از روزمرگی‌ها رها شوند تا بتوانند حرف‌ها و ایده‌های نو داشته باشند. در فضای باز و ایجاد بستر مناسب گفتمانی میان معلم با دانش‌آموز و دانش‌آموز با همکلاسی‌ها، نیازها، رویاها و آرزوهای کودکان به بیرون تجلی یافته و عرصه‌ای برای ساختن شهروندانی متفاوت پدید می‌آید.

از یاد نبریم که همچنان نظام آموزشی و معلم و اولیای مدرسه نمی‌توانند به عقده‌ها، سرخوردگی‌ها و ناکامی‌های شخصیتی دانش آموزان پاسخ مناسبی دهند. در چنین فضایی بچه‌ها، مدرسه را در قلب و روحشان دوست نخواهند داشت و به آن دل نمی‌دهند. فراموش نکنیم که ارتباطات گسترده از هر برنامه آموزشی مهم‌تر است.

http://www.farhangiannews.ir/

[ ۱۳۸٧/۱۱/٧ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

پیش از این ها فکر می کردم خدا           خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها                     خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور              بر سر تجتی نشسته با غرور

ماه، برق کوچکی از تاج او                  هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان                      نقش روی دامن او، کهکشان

رعد و برق شب، طنین خنده اش           سیل و طوفان، نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او ، آفتاب                   برق تیغ و خنجر او ، ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست            هیچ کس را در حضورش راه نیست

.......................................

پیش از این ها خاطرم دلگیر بود            از خدا، در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین             خانه اش در آسمان، دور از زمین

بود ،    اما در میان ما نبود                   مهربان و ساده و زیبا    نبود

در دل او" دوستی" جایی نداشت             مهربانی هیچ معنا یی  نداشت

هرچه می پرسیدم، از خود، از خدا         از زمین، از آسمان، از ابر ها

زود می گفتند: این کار خدا ست           پرس وجو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی، جوابش آتش است      آب اگر خوردی، عذابش آتش است

تا ببندی چشم، کورت می کند                  تا شدی نزدیک، دورت می کند

کج گشودی دست، سنگت می کند              کج نها دی پای، لنگت می کند

تا خطا کردی، عذابت می کند                  در میان آتش، آبت می کند

....................................

با همین قصه، دلم مشغول بود              خواب هایم، خواب دیو و غول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم               در دهان شعله های سر کشم

در دهان اژدهایی خشمگین                  بر سرم  باران  گرز    آتشین

محو می شد نعره هایم بی صدا             در طنین خنده ی خشم  خدا

نیت من ،  در نماز و در دعا                ترس بود و   وحشت از خشم خدا

هر چه می کرئم همه از ترس بود         مثل از بر کردن یک درس بود

مثل تمرین حساب و هندسه                  مثل  تنبیه      مدیر  مدسه

تلخ ، مثل خنده ای بی حوصله              سخت ، مثل حل صدا ها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود              مثل صرف فعل ما ضی  سخت بود

...............................................

تا که یک شب دست در دست پدر            راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه ،در یک روستا                  خانه ای دیدیم ، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟           گفت:اینجا خانه ی خوب خداست

گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند        گوشه ای خلوت،نمازی ساده خواند

با وضویی، دست و رویی تازه کرد          با دل خود، گفتگویی تازه کرد

گفتمش: پس آن خدای خشمگین         خانه اش این جا ست در روی زمین؟!

گفت: آری ، خانه ی او بی ریا ست          فرش هایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده بی کینه است                  مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی                  نام او نور  و  نشانش  روشنی

خشم، نامی از نشانی های اوست             حا لتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی ، شیرین تر است            مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست ، معنی می دهد             قهر هم با دوست ، معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست            قهری او هم نشان دوستی است

........................................

تازه فهمیدم خدایم ، این خداست                این خدای مهربان و آشناست

دوستی ، از من به من نزدیک تر              از رگ گردن به من نزدیک تر

آن خدای پیش از این را باد برد                 نام او را هم   دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیا ل و خواب بود                 چون حبا بی ،نقش روی آب بود

می توانم بعد از این، با این خدا            دوست باشم، دوست،پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد                 سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان درباره ی گل حرف زد            صاف و ساده،مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت              با دو قطره،صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد              مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند             با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد               با زبان بی الفبا حرف زد

.........................................

می توان درباره ی هر چیز گفت            می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا               " پیش از این ها فکر می کردم خدا.."

[ ۱۳۸٧/۱۱/٦ ] [ ٥:۳۸ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنهاازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند . یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت :‌
(( درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند . ))
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت :‌(( درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است . تا آن که در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند .

* * * *

[ ۱۳۸٧/۱۱/۱ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

پیشنهادهایى براى کسب اعتماد به نفس

درباره ی اعتماد به نفس و اهمّیت آن در زندگى فردى و اجتماعى ، بسیار خوانده و بسیار شنیده ایم . اعتماد به نفس در هر کس ، تصویرى است از همه زندگى گذشته او .

اعتماد به نفس ، چیزى نیست جز مجموعه شکست ها و موفّقیت هاى فرد و ارزیابى آنها . در نتیجه ، اعتماد به نفس در هر کس ، تصویرى است که او از خود دارد ، تصویرى که در یک شب حاصل نشده است و لذا در یک شب نیز نمى توان آن را دگرگون کرد.

در این جا نمى خواهیم درباره ی اهمّیت اعتماد به نفس و نحوه ی شکل گیرى آن سخن بگوییم ، بلکه مى خواهیم راهى براى بهبود و افزایش آن ارائه کنیم و پیشنهادهایى براى پدید آوردن اعتماد به نفس کامل عرضه نماییم . امّا قبل از بیان برخى دستورالعمل ها ، لازم است که بر چند نکته تأکید کنیم

- با خودتان روبه رو شوید !

اوّلین شرط افزایش اعتماد به نفس ، آن است که دقیقاً با خودتان روبه روى شوید و ببنید که خودتان را چگونه ارزیابى مى کنید ، چه نمره اى به خودتان مى دهید و کدام جنبه ویژگى خود را بیشتر یا کمتر مى پسندید . بدون چنین ارزیابى اى از خود و مواجهه با خویشتن ، هر کوششى نافرجام خواهد ماند. 

- نیازمند زمان و کوشش هستید

دومین نکته آن است که اعتماد به نفس یا تصویرى که از خودتان دارید ، محصول سالیان گذشته زندگى شماست و به تدریج ، به چنین صورتى درآمده است . تغییر و اصلاح آن نیز نیازمند زمان و کوشش است . این سخن ، به معناى ناامید ساختن افراد نیست ، بلکه بدین معناست که شناخت واقعیت ، در این جا بسیار ضرورى است . مهم آن است که واقعیّت را آن گونه که هست ، بشناسیم و سپس در پىِ اصلاح آن برآییم . سفرهاى طولانى نیز با گام هاى نخستین آغاز مى شوند.

 - هر حرکت موثر است

سومین نکته آن است که هر حرکت ما و هر روز که از زندگى ما مى گذرد ، مى تواند گامى به سوى کسب اعتماد به نفس کامل باشد . فراموش نکنید که هنوز شخصیّت آرمانى و فردایى شما آفریده نشده است ، چرا که هنوز فردا در راه است . لذا همساز با زمان و زندگى مى توانیم الگوهاى شخصیّتى خود را دگرگون کنیم و اعتماد به نفس مطلوب خود را کسب کنیم.

حال با توجّه به این چند نکته ، به توصیه هایى اشاره می کنیم که مى تواند به شما کمک کند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهید و تصویر مطلوب خود را بیافرینید . در این مقاله به دو مورد از آنها اشاره می کنیم و در مقاله ی بعد 4 توصیه ی مهم و کاربردی دیگر را مورد بررسی قرار خواهیم داد :

 آینده چیزى نیست جز اندیشه هاى شما و کوشش براى آفریدن آنها و جامه ی عمل پوشاندن به آنها .

1 . گذشته را بپذیرید ، آینده را دگرگون کنید

گذشته را به هیچ وجه نمى توان تغییر داد ، امّا آینده هنوز آفریده نشده است . در حقیقتْ آینده چیزى نیست جز اندیشه هاى شما و کوشش براى آفریدن آنها و جامه ی عمل پوشاندن به آنها .

نخستین گام در جهت کسب اعتماد به نفس ، پذیرش همین واقعیّت ساده است .

از آن جا که گذشته ، گذشته است و آن را به هیچ روى نمى توان دگرگون ساخت ، لذا نباید چندان دل مشغولِ آن بود . البته مقصود ، درس نگرفتن از خطاها و شکست هاى گذشته نیست (چرا که این کار ، خود، قدم بلندى است براى رشد خویشتن)، بلکه مقصودْ آن است که در بندِ گذشته نباشیم و آن قدر خطاهاى گذشته خود را بزرگ نکنیم که ما را از دیدن آینده باز دارد .

به جاى این نگاه گذشته نگر ، مى توان عاقلانه به گذشته نگاه کرد و پس از ارزیابى آن ، بر آینده متمرکز بود و وقت خویش را صرف چیزى کرد که توان آفریدن و دگرگون ساختن آن را داریم .

ما غالباً وقت و اندیشه خود را صرف گذشته مى کنیم و در همان فضا زندگى مى کنیم و در نتیجه ، آینده خویش را نیز براساس همان گذشته اى که از آن گریزان هستیم ، مى آفرینیم ، در صورتى که باید این نگرش را تغییر داد و با نگاهى تازه  به خود و تجربیات گذشته ی خویش و قابلیت هاى خود نگریست .

این کار در آغاز، دشوار مى نماید امّا با کمى تمرین مى آموزیم که صادقانه با خطاهاى خود رو به رو شویم و حتى اگر لازم شد ، فیلسوفانه بر خویشتن بخندیم ، بى آن که خود را تحقیر کرده باشیم. 

2 . محدودیت هاى خود را بشناسید

لازم نیست که هر یک از ما در همه ی زمینه ها سرآمد دیگران و به اصطلاح ، در همه ی عرصه ها نفر اوّل باشد . این کمال طلبى افراطى و این گونه انتظار داشتن از خویشتن ، ریشه در نشناختن خود دارد و آن روى سکّه بى اعتمادى است.

کسى که خود را در آینه واقعیّت دیده است ، توانایى هاى خود را در کنار ضعف هاى خود ، پذیرفته است و به همین دلیل ، اعتماد به نفس پیشرفته اى دارد .

براى مثال ، چنین کسى ممکن است خود را در ریاضیات فوق العاده ، در ادبیات متوسط و در ورزش ضعیف بداند . او با دانستن این سه واقعیّت ، دیگر نه خود را مى فریبد و نه به خود لطمه مى زند ، مى داند که در کجا سرمایه گذارى کند و در چه مسائلى جولان دهد.

پذیرش محدودیت هاى خویش ، روى دیگر سکّه شناخت و پذیرش توانایى و قابلیت هاى خویش است.

امّا اگر شخصى بى آن که ارزیابى درستى از خود داشته باشد ، بخواهد در همه ی عرصه ها نفر اوّل باشد ، بى شک در همه ی عرصه ها عقب خواهد افتاد .

یکى از کسانى که نخستْ تصوّر غلطى از خود داشت و مى خواست در همه حال نفر اوّل باشد ، امّا بعدها توانست بر این خصلت کمال طلبىِ افراطى خود پیروز شود ، مى گوید :

من دلْ مشغول کیفیت زندگى ام هستم . مى خواهم سخت کار کنم ، امّا نمى خواهم که در هر زمینه اى چنان سخت کار کنم که هیچ کارى خوب از آب در نیاید و من دچار احساس شکست خوردگى شوم.

بنابراین ، پذیرش محدودیت هاى خویش ، روى دیگر سکّه شناخت و پذیرش توانایى و قابلیت هاى خویش است.

با ضعف هاى خویش نیز چون قاضىِ عادلْ رفتار کنید ، یا به تعبیر بهتر ، همچون پزشکى باشید که مى خواهد بیمارى را درمان کند .

لازم نیست که به خاطر وجود ضعفى در خود ، از خودتان متنفّر باشید و به سبب آن ضعف ، خود را تحقیر کنید . کافى است بخواهید که آن ضعف نباشد و درمان گردد . لذا همچون ناظر بى طرفى ضعف هاى خود را به همان اندازه که اهمّیت دارند ، ببینید و به تدریج آنها را برطرف سازید. اعتماد به نفس در هر کس ، تصویرى است که  از خود دارد . تصویرى که در یک شب حاصل نشده است و لذا در یک شب نیز نمى توان آن را دگرگون کرد.در این جا نمى خواهیم درباره ی اهمّیت اعتماد به نفس و نحوه ی شکل گیرى آن سخن بگوییم ، بلکه مى خواهیم راهى براى بهبود و افزایش آن ارائه کنیم و پیشنهادهایى براى پدید آوردن اعتماد به نفس کامل عرضه نماییم . در مقاله ی قبل به دو مورد از آنها شد : " گذشته را بپذیرید ، آینده را دگرگون کنید" و " محدودیت هاى خود را بشناسید"

1- نتایجى را که مى خواهید ، مجسّم کنید.

آرمانى را که در ذهن خود دارید ، آینده اى را که مى خواهید بیافرینید ، موقعیّتى را که مى خواهید کسب کنید و ...، دقیقاً در ذهن خود مجسّم کنید و آنها را به صورت تصویرى بیافرینید .

مقصود ، خیالبافى بى اثر نیست بلکه هدفْ آن است که تصویر روشنى از آنچه مى خواهید به دست آورید داشته باشید. این کار ، به شما کمک مى کند تا انرژى خود را بر آن هدفْ متمرکز کنید .

فراموش نکنید که رؤیاى امروز ، واقعیت فرداست و همه ی اختراعات ، نخست به صورت خیال و تصور بوده اند . این برخورد تصویرى با همه آرمان ها و اهداف ، براى شما مفید است و یارى تان مى دهد تا کم کم ، زمینه هاى عینى دستیابى به آنها را فراهم سازید .

 نویسنده کتاب تجسّم خلّاق مى گوید:

تخیّل ، توانایى آفریدن ایده اى یا تصویرى ذهنى در ذهن شماست . در تجسّم خلّاق ، تخیّل خود را براى آفریدن آنچه در آرزویش هستید ، به کار مى گیرید . سپس همواره بر آن ایده یا تصویر ، متمرکز مى شوید و آن را تقویت مى کنید ، تا آن که جامه ی واقعیت به تن کند و آنچه را خواسته اید ، به دست آورید .

بسیارى از انسان ها ، از این طریق توانسته اند به اهداف خود دست یابند. مهم این است که شما ببینید که چه تصویرى از اعتماد به نفس کامل دارید و سپس خود را در وضعى تصوّر کنید که داراى آن ویژگى ها هستید.

این کار، به تدریج به شما کمک مى کند تا اعتماد به نفس مطلوب خود را به دست آورید. اگر هم مى خواهید از شرّ خصلتى رها شوید ، خود را در حالتى تصوّر کنید که از آن خصلت ، هیچ اثرى در شما نیست . همین تصویر و تکرار آن و انجام دادن تمرین هاى اصلاحى دیگر ، به شما کمک مى کند تا از آن خصلت ناخوشایند ، رها شوید . این کار ، خیال پردازى بى خاصیت نیست ، بلکه واقعیّت روانشناختى پذیرفته شده اى است که به بسیارى کسان ، یارى رسانده است. 

2-  درباره ی اهدافتان با خود گفتگو کنید.

 اهداف باید واقعى و معقول باشند ، نه چندان بلند پروازانه و کمال طلبانه که دسترسى به آنها ممکن نباشد ، و نه آن قدر پیش پا افتاده که ارزش کوشیدن را نداشته باشند .

اهداف خودتان را به صورت جملاتى مشخّص درآورید و آنها را به خودتان بگویید . این « به خود گویى» باید به صورت مثبت باشد . آدم بى هدف ، مانند مسافرى است که وارد پایانه مسافربرى مى شود و گرچه در آن جا اتوبوس هاى فراوانى است ، امّا چون نمى داند به کجا مى خواهد برود ، نمى تواند سوار هیچ یک از آنها شود . هر کس باید اهداف خود را مشخّص سازد و آن گاه ، آنها را به صورت جملات مثبت درآورد و مرتّب براى خودش تکرار کند.

این کار ، چندان دشوار نیست . نخست براى خودتان اهداف واضح و معیّنى وضع کنید . این اهداف را به بلند مدّت و کوتاه مدّت تقسیم کنید ، آنها را بنویسید و آن گاه براى خود ، تکرار کنید و سپس در ذهن خود ، مجسّم سازید و ذهن خود را بدان ها مشغول کنید .

این اهداف باید واقعى و معقول باشند ، نه چندان بلند پروازانه و کمال طلبانه که دسترسى به آنها ممکن نباشد ، و نه آن قدر پیش پا افتاده که ارزش کوشیدن را نداشته باشند .

 کافى است هدف ، کمى دور از دسترس باشد ، تا نیرو و توان شما را بسیج کند . این اهداف ، در آغاز مى تواند معقول ، کوتاه مدّت و حتى ساعتى باشد .

اهداف معقولى براى هر ساعت ، هر روز و هر هفته وضع کنید ، امّا اهداف بلند مدّت نیز در ذهن خود داشته باشید . موفّقیت در اهداف کوتاه مدّت ، شما را براى دست یافتن به اهداف بلند مدّت تر تشویق مى کند و انگیزه ی تلاش را در شما بیدار مى سازد . همواره این اهداف را به خود یادآورى کنید ، تا بخشى از ضمیر ناخودآگاه شما گردد و گوشه اى از شخصیّت شما شود . شما با این کار ، خود را براى تحقّق این اهداف ، شرطى مى سازید .

هنگامى که مى خواهید اهداف خویش را به صورت جملات تأکیدى و مثبت درآورید ، به این نکات توجّه داشته باشید:

الف) جملات را در قالب اوّل شخص مفرد درآورید ، مانند : من مى خواهم ...

ب) در جملات خود ، فعل مربوط به زمان حال را به کار ببرید ، مانند : من تصمیم دارم ، من احساس مى کنم و ...

ج) نتایج نهایى اى را که مى خواهید به دست آورید ، توصیف کنید و بر جنبه مثبت هدف خود تأکید کنید ، نه جنبه منفى آن . 

3-  تصمیم گرفتن را تمرین کنید

اگر بیاموزیم که به جاى دیگران براى خود تصمیم بگیریم ، به تدریج  داراى اعتماد به نفس کاملى خواهیم شد و تصویر بهترى از خویش ارائه خواهیم نمود.

روانشناسان ، نشان داده اند که کودکانى که در سال هاى اوّلیه زندگى خود ، تشویق شده اند تا براى خود تصمیم بگیرند ، از دیگر کودکانى که این موقعیّت را نداشته اند ، در اعتماد به نفس، رتبه بالاترى کسب کرده اند. تمرین تصمیم گیرى ، به شما کمک مى کند تا نسبت به قدرت قضاوت خود ، اطمینان بیشترى به دست آورید و در نتیجه ، اعتماد به نفس کامل ترى کسب نمایید.

زندگى سراسر ، عرصه تصمیم گیرى است و ما لحظه اى را بى آن از سر نمى گذرانیم و از بامداد تا شامگاه و در همه جنبه هاى زندگى ، ناگزیر از تصمیم گیرى هستیم . اگر بیاموزیم که به جاى دیگران براى خود تصمیم بگیریم ، به تدریج  داراى اعتماد به نفس کاملى خواهیم شد و تصویر بهترى از خویش ارائه خواهیم نمود. 

مهم نیست که در چه زمینه اى تصمیم بگیریم. مهم ، تمرین تصمیم گیرى است . یادمان باشد که قضاوت درست ، نتیجه تجربه است و تجربه ، خود ، نتیجه چندین قضاوت نادُرست .

بنابراین ، از هر فرصتى براى تصمیم گیرى استفاده کنید و این نیرو را در خویش پرورش دهید . تصمیم گرفتن ، مستلزم خطرپذیرى و احساس مسئولیت است . لذا اگر هم نتایج تصمیم شما خوشایندتان نبود ، مسئولیت آن را بپذیرید.

 4- در برخى زمینه ها متخصّص شوید.

آگاهى عمومى ، لازمه ی زندگى فردى و اجتماعى است ، امّا کافى نیست .

براى پیشرفت در زندگى فردى و حرفه اى ، شما باید در زمینه هایى متخصّص و منحصر به فرد باشید . این زمینه ها ، هر چیزى مى تواند باشد . شما با توجّه به علائق خود ، بهتر است در برخى رشته ها تا مرحله تخصّص پیش بروید .

همین نکته که شما چیزى مى دانید که دیگران نمى دانند و توانایى کارى دارید که دیگران آن توانایى را ندارند ، به شما اعتماد به نفس فوق العاده اى مى بخشد .

هر تخصّصى و در هر زمینه اى ، سنگ بناى برآوردن اعتماد به نفس ارزنده شماست . شما مى توانید در عرصه زبان ، حرفه ، تجارت ، فرهنگ ملّى ، ادیان و یا هر عرصه دیگرى ، متخصّصى شوید که دیگران به قضاوت شما در آن عرصه احترام بگذارند . موقعیّت سنّى یا تحصیلى و یا شغلى هم در این مسئله هیچ نقشى ندارد و شما در هر شرایطى مى توانید به دنبال یک یا چند تخصّص باشید . به تعبیر دیگر ، باید از گهواره تا گور، دانش جست . لازمه این کار ، داشتن آمادگى براى آموختن و صرف وقت و سرمایه گذارى براى پیشبرد تحصیلات و تخصّص خویش است .

باید «آموزش مداوم» را به عنوان یک اصل در زندگى خویش بپذیریم و آن را براى کسب موفّقیت در زندگى فردى و حرفه اى و اجتماعى خویش به کار گیریم و شعار « آموزش در همه مراحل زندگى » را دستورالعمل خود سازیم.

منبع : بخشی از کتاب " روابط انسانی: اصول و تمرینات " – نویسنده :  بارى ریس و روندا برانت

ترجمه : سید حسن اسلامى

[ ۱۳۸٧/۱۱/۱ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ فاطمه بوجار ]

به گزارش  سلامت نیوز به نقل ازمهر ، فرزندانی که والدینشان با آنها رابطه احساسی بهتری دارند، رفتار معقولانه تری دارند. فرزندان باید احساس کنند، حتی اگر رفتاری می کنند که مورد پسند والدین نیست، باز هم آنها به او علاقه دارند.

کارشناسان تربیتی معتقدند کودکان همواره تصویر ذهنی خود را درآینه والدین می بینند. و آنچه در مورد خود فکر می کنند به واسطه واکنشها و عکس العمل های والدین ایجاد می شود.

آنها به واسطه برداشتی که از تفکر والدین  نسبت به خود دارند تصمیم می گیرند که آیا رفتارشان خوب بوده یا بد. بدین ترتیب عزت نفس کودک نیز تقویت یا تضعیف می شود.

مطالعات نشان داده که چنانچه والدین با کودکشان با مهربانی رفتار کنند، به طوری که باور کنند او بسیار دوست داشتنی و با هوش است، وی در آینده تمایل خواهد داشت که همان گونه زندگی کند و در واقع نشان دهد که واقعاً دوست داشتنی و با هوش است.

در مقابل اگر رفتار والدین توام با پرخاشگری باشد وفرزندشان را کودکی بی توجه و بی ملاحظه بدانند، رفتار آینده کودک نیز واقعاً در جهت بی توجهی و بی ملاحظگی خواهد بود.

هر چه الگوی رفتاری کودک بدتر باشد، رفتار او نیز بدتر خواهد شد. وقتی والدین رفتار بد کودک را با دعوا و رفتار بد پاسخ دهند این بدرفتاری در وی تشدید می شود. 
 
 
کارشناسان در یافته اند که هر چه والدین رابطه صمیمانه تری نسبت به کودکان داشته باشند، او احساس تایید بیشتری گرفته و اعتماد به نفس در وی تقویت می‌شود.
صمیمیت والدین کلید اعتماد به نفس کودکان است
کارشناسان در یافته اند که هر چه والدین رابطه صمیمانه تری نسبت به کودکان داشته باشند، او احساس تایید بیشتری گرفته و اعتماد به نفس در وی تقویت می‌شود.

[ ۱۳۸٧/۱۱/۱ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ فاطمه بوجار ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مشاور دبیرستان دخترانه شاهد
صفحات دیگر
  • قالب وبلاگ
  • قالب بلاگفا